تبلیغات
دیوانه ها
جمعه 11 بهمن 1387

تاریخچه فرش ایران

   نوشته شده توسط: سروش داداشی    نوع مطلب :مقاله ،

تاریخ فرش با تاریخ خود انسان عجین است . بشر اولیه در طی قرنها به روش درهم تنیدن الیاف گیاهی و پوست درختان، و نتیجتا صنایعی نظیر سبد بافی آشنا شده بود، و با بهره گیری از پشم حیواناتی که قابلیت زیست در جوامع اولیه را داشتند، می توانست زیر اندازهایی نه چندان نرم را تولید كند.

uploadpic.org - click to view full image


زنان از جمله کسانی بودند که از ابتدا در این فن سعی وافر داشتند و به هنگامی که دیگر افراد به شکار حیوانات می پرداختند، به بافت سبدها و دست بافتهای خشن و روپوش حیوانات و کیسه حمل مواد، مبادرت می ورزیدند.
زیراندازهای اولیه متشکل از پوست نرم حیوانات و الیاف نرم گیاهی و بوریا بود، لیکن به لحاظ گسترش جوامع اجتماعی و نبود شکار، نیاز به تولید بیشتر زیراندازهای دست بافت روز به روز محسوس تر شد و بافت این گونه زیراندازها تکامل یافت.
حفاریهای باستانشناسی نشان می دهد استفاده از بوریاهای بافته شده از نی های منطقه بین النهرین، از هزاره چهارم و پنجم متداول بوده است و بافت گلیم تا سده پانزده قبل از میلاد، به مرحله بالایی از تکامل رسیده است.
از بافت نخستین قالیچه ها و اینکه چه قومی در ابتدا به این کار مبادرت کرده، هیچ گونه اطلاع موثقی در دست نیست. زیرا قالیچه ها به لحاظ ساختار طبیعیشان در اثر رطوبت و حشرات آسیب می بینند. اما به دلیل ماده مورد نیاز تهیه آن یعنی پشم، گمان می رود نخست قبایل چادرنشین آسیای مرکزی که کارشان گله داری بوده، به صورت ابتدایی، به چگونگی تهیه آن پی برده اند.
قدیمی ترین نمونه ای که باستانشناسان به آن دست یافته اند، قالیچه ای است که به علت دستیابی به آن در گوریخ زده یکی از فرمانروایان سکایی در دره پازیریک واقع در ۸۰ کیلومتری مغولستان خارجی، به نام قالیچه پازیریک نامیده شده است. این فرش که به عنوان پوشش اسب به کار می رفته، در هر سانتی متر مربع دارای ۳۶ گره ترکی است. و صاحب نظران با توجه به نقشهای روی این قالی که شبیه نقوش اصیل هخامنشی است آن را ایرانی می دانند و معتقدند که قالی مزبور از دست بافتهای مادها و پارت ها (خراسان بزرگ قدیم) است.
رنگهای مورد استفاده در این قالی قرمزاخرایی، زرد، سبزکمرنگ و نارنجی است. تشابه نقوش سواران و مردان پیاده که در کنار اسبان خود راه می پیمایند، و جانوران بالدار در این قالی با نقوش تخت جمشید، صحت نظر این محققین را قویتر می سازد. صاحبنظران همچنین معتقدند بافت قالیچه ای با چنین ویژگیها، مستلزم دارا بودن پشتوانه ای فرهنگی و هنری در ارتباط با بافت فرش حداقل برای چندین قرن خواهد بود و مبین این نکته است که در قرون متمادی، قبل از بافت فرش معروف پازیریک، این حرفه در فلات ایران رواج داشته و ایرانیان به رموز آن پی برده بودند.
گفتار مورخین نیز، حاکی از تأیید همین نکته است. به طوری که گزنفون مورخ یونانی در کتاب خود موسوم به سیرت کوروش می گوید: ایرانیان برای اینکه بسترشان نرم باشد، قالیچه زیر بستر خود می گستردند.
این عبارت نشان دهنده آن است که قالیبافی در این زمان عمومیت داشته و در زندگی روزمره جایگاه خود را یافته و جزء ملزومات زندگی به شمار می آمده است.
گرچه از دوران ساسانیان نمونه مشخصی موجود نیست، لیکن آن طور که از قرائن پیدا است، فرش ایران در دوران ساسانی، از شهرت و اعتبار جهانی برخوردار بوده است. چنان که سالنامه چینی (سوئی سو) در این دوران از فرش پشمی ایران به عنوان کالای وادراتی به چنین نام می برد، در ادبیات فارسی نیز، به کرات از تخت معروف طاقدیس متعلق به خسرو پرویز پادشاه ساسانی یاد شده که بر آن به روایتی چهار فرش که هر یک نشان دهنده فصلی از سال بوده است، گسترده می شده است.
روایاتی که از فرش معروف بهارستان در کاخ تیسفون بیان شده، بیشتر به افسانه شبیه است. زیرا با توجه به اندازه آن (۹۰×۹۰ پا) این قالی می بایست دو تن وزن داشته باشد، اما صرف نظر از جنبه های اغراق آمیز، اخبار فوق نشانه هایی از قابلیت و برتری هنرمندان ایرانی، و پیشتازی آنان در هنر فرش بافی را بیان می دارد.
با ظهور دین مبین اسلام و فروپاشی نظام پر شکوه ساسانیان، هنر فرشبافی که بیشتر توسط اشراف حمایت می شد، دچار رکود شد و متعاقب آن ظهور سلسله های مختلف و عدم ثبات سیاسی در قلمرو پهناور ایران، توان رشد و نمو را از آن بازستاند.
بخصوص که اعراب به تجملات زندگی توجهی نداشتند، و کاخهای رفیع برای در میان گرفتن آنان که به زندگی در صحرا و بیابان و آسمان پر ستاره و چادرهای حصیری خو گرفته بودند، توان فرسا می نمود، و به منظور مبارزه با شرک و بت پرستی نقش پردازی از انسان و حیوان را مکروه می دانست.
با پراکنده شدن هنرمندان در شهرهای دور و نزدیک، هنر فرشبافی بی نمودی آشکار به بقای خود ادامه داد. لیکن این روند دیری نپایید و خلفای بنی امیه و بنی عباس بر خلاف خلفای گذشته، در تقلید از شاهان گذشته، به این هنر توجه کردند و موجبات شکوفایی این هنر را پدید آوردند.
ذکر دویست خانه قالی در تاریخ بیهقی متعلق به نیمه اول قرن پنجم هجری در شرح هدایای ارسالی از خراسان توسط علی بن عیسی برای هارون الرشید، خود آگاهی براین نکته است و اخبار و شواهدی که مورخان و جغرافی نگاران اسلامی از این آن در کتب خود درج کرده اند خود دلیل غیر قابل انکاری از وجود فرهنگ پیشرفته قالیبافی ایران است.
مؤلف حدودالعالم که در تاریخ ۸۱۲ آن را به رشته تحریر درآورده به قالیبافی فارس اشارت دارد، و یک قرن بعد مقدسی به وجود قالیهای سجاده ای در اراضی مرتفع قائنات، اعتراف می کند.
یاقوت حموی در قرن ششم هجری از وجود قالیبافی آذربایجان خبر می دهد، و ابن بطوطه جهانگرد عرب در راه خود از خورموسی در خلیج فارس به اصفهان،هنگام بازدید از ایذه در منطقه بختیاری از فرش سبز رنگی که در جلوی وی گسترانیدند یاد می کند.
ادبیات فارسی نیز از این نشانه ها خالی نیست. خاقانی شیروانی به شهرت قالیهای مرندی در اشعار خود اشاره می کند.
در دوره های بعد نشانه ای از روند حیات قالیبافی در دست نداریم، و در متون فارسی نیز برآن اشارتی نمی رود. کوشش سردمداران سیاسی نیز بیشتر وقف ایجاد ثبات سیاسی و حفظ امنیت کشور است و این روند تا پایان قرن نهم هجری قمری، گریزناپذیر است.
تهاجم قوم مغول آنچه را که دست آورد سلاطین گذشته بود، منهدم ساخت. آنان مردانی جنگجو بودند که دنیا را بر پشت اسبانشان فتح کرده بودند و در مصاف با دشمنان، زنانشان را همراه نمی بردند، و قالی که زاده دستان هنرمند زنان است، با حمله آنان، نه تنها به ایران راه پیدا نکرد، بلکه باعث شد تا کارگاههای کوچک بافت قالی نیز به کلی مضمحل شود و طراحان و نقاشان به نقاط دور دست و روستاهای دور افتاده بگریزند.
این امر که ناخودآگاهانه صورت می گرفت، صرف نظر از ایجاد هسته های مرکزی فرشبافی در روستاها، سبب شد تا روستائیان نیز با تحولات و پدیده های شهری آشنا شده و طرحها از ویژگی و غنای بیشتری برخوردار شوند. لیکن روستائیان به لحاظ مهاجرتهای اجباری و به واسطه سهولت در حمل و نقل، و از همه مهمتر به خاطر دستیابی هرچه سریعتر به درآمدی ناچیز، از بافت فرشهایی در اندازه بزرگ خودداری می کردند، و تنها به بافت قالیچه هایی در اندازه های بسیار کوچک اهتمام می ورزیدند.
مغولها گرچه سرزمین ایران را فتح کردند، لیکن به زودی مقهور فرهنگ غنی ایرانیان شده و در آن مستحیل شدند. جانشینان مغولان با برخورداری از این فرهنگ، رفته رفته، به ترمیم خرابیها همت گماشتند و هنرمندان را بزرگ داشته و موجبات پیشرفت زمینه های هنری را فراهم آوردند.
در اخبار آمده است که غازان خان اولین ایلخانی بود که به دین اسلام گروید و قالیهایی برای مقبره خالدبن ولید سردار صدر اسلام به دمشق گسیل داشت وی برای تزیین صحن قصور خود نیز قالیهایی از خطه فارس را فراهم آورد و این خود می تواند دلیلی روشن بر برتری و پیشرفت هنر فرشبافی فارس نسبت به سایر شهرستانهای ایران در زمان این ایلخان مغول باشد.
جانشینان تیموریان برخلاف اعقابشان افرادی هنردوست و هنرپرور بودند و بعضی شان در برخی از رشته های هنر دست داشتند. بایسنقر میرزا خود خطاطی قابل بود. آنان با بزرگداشت نقاشان و هنرمندانی چون بهزاد هراتی و ایجاد کانونهای هنری در اعتلای این هنر گامهای مؤثری برداشتند. نقاشیهایی که از دوره تیموری باقی مانده نشان دهنده علاقه سلاطین تیموری به هنر فرشبافی است.
حلقه مفقوده روند تکاملی هنر فرشبافی ایران تا ظهور سلسله صفوی ادامه می یابد و متأسفانه هیچ گونه نمونه قابل استنادی که بتوان با تکیه برآن پیشرفت این هنر را در طی این دوران مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم در اختیار نداریم.
دوران صفوی عصر مشعشع احیای هنر در تمام زمینه هاست. نمونه های ارزنده موجود در موزه های مشهور جهان نظیر قالی مشهوراردبیل که جهت مقبره شیخ صفی الدین اردبیلی جد بزرگ صفویان بافته شده و اکنون در موزه ویکتوریا و آلبرت مضبوط است، اکثراًَ حاصل کارگاههای قالیبافی شاهی در این دوران است.
حمایت سلاطین با کفایت صفوی، و ابراز علاقه آنان به این حرفه سبب شد تا صنعت قالیبافی از حد یک پیشه و حرفه روستایی تا مقام یکی از هنرهای زیبا ارتقاء یابد.
شاه عباس از این مهم سهم بسزائی داشت، زیرا وی با تأسیس کارگاه قالیبافی در جوار قصور سلطنتی خود بین چهل ستون تا میدان شاه بافندگان را مستقیماً زیر نظر داشت تا از کیفیت بافت و ظرافت آنها مطمئن شود. یادداشتهای سیاحانی چون تاورنیه، شاردن، رابرت شرلی تأییدی براین گفتار است.
ایجاد روابط تجاری با کشورهای اروپایی و ورود چهانگردان و سیاحان و سفرا به ایران زمینه گسترش روابط فرهنگی، تجاری را با دیگر کشورها فراهم ساخت و استقبال از قالیهای نفیس ایرانی در اروپا براهمیت دستبافی و رونق سفارشات افزود.
از این زمان کاشان به واسطه مرغوبیت و ظرافت قالیهای تولیدی خود پذیرای سفارشات بسیار شد و تولید فرشهای زربفت که حاصل بافت با نخهای طلا و نقره بود، بنا به سفارش دربار لهستان، بر رونق آن شهر افزود.
این فرشها که بعداً به فرشهای لهستانی یا پولونز Polonaisa معروف شدند یادگارهای این دورانند و اکنون مایه فخر و مباهات موزه های مالک آنند.
شاه عباس با گردآوری بهترین نقاشان و طراحان و بافندگان از اقصی نقاط کشور و تجمع آنها در کارگاههای سلطنتی شاهکارهای بی نظری را در هنر فرشبافی سبب شد و نقشهای قالی با الهام از نقوش مینیاتور تذهیب توسط هنرمندان دگرگون شد. با انقراض صفویان افول هنر فرشبافی نیز آغاز گردید. تاخت و تاز افاغنه همه چیز را به ناگهان از بین برد و خاطره دردناک حمله مغولان را در اذهان عموم زنده کرد.
نادرشاه جهت حفظ انسجام و یک پارچگی کشور فرصت آن را نیافت تابه مسائل هنری بپردازد لیکن رفته رفته با حفظ امنیت و آرامش ایجاد شده در سایه شجاعت و دلاوری ایرانیان، هنری که در خفا به حیاتش ادامه می داد در دوره زندیه اعتبار بیشتری یافت و مورد توجه فرمانروایان قرار گرفت.
در دوره قاجاریه با رونق بازارهای اروپا که از دوره صفویه آغاز شده بود و در طی قرون متمادی اوج و حضیض فراوانی را پشت سر نهاده بود، سیر عادی خود را در پیش گرفت. بازرگانان تبریزی به تأسیس کارگاههای فراوان قالیبافی نه تنها در تبریز بلکه در کرمان، مشهد، کاشان و سایر شهرهای ایران همت گماشته و قالیهای بافته شده از طریق استانبول به اروپا راه می یافتند.
با رونق روزافزون بازار فرش ایران تجار خارجی خود به فکر سرمایه گذاری در ایران افتادند و با ایجاد کارگاههای بافت قالی در شهرهایی نظیر کاشان، اراک، کرمان، هدایت این فن را به عهده گرفتند و با اعمال سلیقه و دگرگونی طرحها اصالت آنها را نادیده انگاشتند.
طرحهای امریکایی که خواسته های امریکاییان را دربرداشت و تحت عنوان باب امریکا مورد استفاده قرار می گرفت و کپی از طرحهای فرانسوی ابوسون و ساونری حاصل این دوران در دگرگونی طرحهای اصیل فرشبافی است.
وجود جنگهای بین المللی اول و دوم بازار پر رونق فرش ایران را با رکود ناگهانی روبروساخت و کارگاههای بسیاری را كه از این طریق ارتزاق می کردند به تعطیل کشاند.
استفاده از رنگهای مصنوعی که با پیشرفت صنایع رنگ کشورهای اروپایی به ایران راه یافته بود و کاربرد گره جفتی از ارزش فرش ایران به نحوه محسوسی کاست و رکود اقتصادی در کشورهای اروپایی برای چند دهه روند عادی تولید فرش سبب شد.
در حال حاضر بازگشت به اصالتهای گذشته و خلاقیت در طرحها با همت هنرمندان متعهد می تواند جایگاه اولیه فرش ایران را در بازارهای جهانی تداوم بخشد و هنر جاویدان فرش را چون همیشه اعتلا بخشد


جمعه 11 بهمن 1387

تاریخچه زورخانه در ایران

   نوشته شده توسط: سروش داداشی    نوع مطلب :مقاله ،

● ساختمان زورخانه
زورخانه جایی است كه مردان در آن ورزش می كنند و بیشتر در كوچه پس كوچه های شهر ساخته شد است. بام آن به شكل گنبد و كف آن گودتر از كف كوچه است . در آن كوتاه و یك لختی است و هر كه به خواهد از آن بگذرد و داخل زورخانه بشود باید خم شود . می گویند در زورخانه را از این رو كوتاه می گیرند كه ورزشكاران و كسانی كه برای تماشا به آنجا می روند به احترام ورزش و ورزشكاران و آن مكان خم شوند. این در به یك راهروی باریك با سقف كوتاه باز می شود و آن راهرو به «سردم زورخانه» می رود . درمیان زورخانه گودالی هشت پهلو و گاهی شش پهلو به درازی ۵ یا ۴ متر و پهنای ۴ متر و ژرفای ۳ چارك تا یك متر كنده شده كه «گود» نامیده می شود. در كف گود چند لایه بوته و خاشاك گذاشته و روی آن بوته و خاشاك خاك رس ریخته و هموار كرده اند. بوته و خاشاك را برای نرمی كف گود می ریزند و هر روز روی این كف را پیش از آن كه ورزش آغاز شود با آب «گل نم» می زنند تا از آن گرد برنخیزد.سراسر دیواره گود ساروج اندود شده است و لبه آن به جای هزاره آجری با چوب پوشانده شده است تا اگر ورزشكاران هنگام ورزش به لب گود بخورند تنشان زخمی نشود. در بالا و دور گود غرفه‌هایی ساخته شده كه جای نشستن تماشاچیان و گذاشتن جامه ورزشكاران و لنگ بستن تنكه پوشیدن آنان است . یكی دو غرفه از این غرفه‌ها نیز جایگاه افزارهای ورزشی است
● سَر دم
سر دم زورخانه در یكی از غرفه های چسبیده به راهروی زورخانه درست شده است و آن صفه ای است نیم گرد كه كف اش از كف زورخانه یك متر تا یك و نیم متر بلندتر است. در جلوی «سر دم» چوب بستی است كه به آن زنگ و پوست پلنگ و زره و سپر و پر قو آویخته است. بر روی سكو زیر چوب بست اجاقی كنده شده كه در آن آتش میریزند و هرگاه اجاق نداشته باشند منقلی زیر چوب بست می گذارند و مرشد تنبك خود را با آتش اجاق یا منقل گرم می كند تا صدای آن رساتر درآید می‌گویند نخستین كسی كه طرح ساختمان زورخانه را ریخت «پوریای ولی» بود. نام پوریای ولی (محمود قتالی خوارزمی) است و او در نیمه دوم سده هفتم و نیمه نخستین سده هشتم هجری می زیسته است . او پهلوان و شاعر و عارف بوده و دمی گرم و گیرا داشته است.
با لب زمزمه آرا چه خفی و چه جلی جرگه را گرم بكن از دم پوریای ولی
● ورزش باستانی
▪ تخته شنا: چوبی است هموار به درازای ۷۰ سانتی متر و پهنای ۷ و ستبری ۲ سانتیمتر و گاهی كوچكتر و بزرگتر از این اندازه هم ساخته می شود. به زیر تخته نزدیك دو سر آن دو پایه زنخی (ذوزنقه ای) به بلندی چهار سانتیمتر میخكوب شده است.
▪ میل ورزش: افزاری است چوبی و كله قندی و توپر، ته آن گرد و هموار و سر آن تخت یا گرد است و در میان آن دسته‌ای به درازای پانزده سانتیمتر فرو برده اند . وزن هر میل از پنج كیلو تا چهل كیلو گرم است .
▪ میل بازی: مانند میل ورزش است ولی دسته آن بلندتر از میل ورزش و وزنش كمتر از آن است تا در هنگام بازی و پرتاب كردنش آسان باشد .وزن هر میل بازی از چهار تا شش كیلو گرم بیشتر نمی شود .
▪ سنگ: دو‌پاره و راست گوشه است كه از درازا با بست های فلزی به یكدیگر چسبانیده شده و یك بر آن هلالی است، درازای سنگ یك متر و پهنای آن هفتاد سانتیمتر است. در میان سنگ سوراخی است كه در آن دستگیره ای گذاشته اند و روی آن را با نمد یا كهنه پوشانده اند تا دست ورزشكار را هنگام سنگ گرفتن زخم نكند. وزن هر دو سنگ ازبیست كیلو تا صد و بیست كیلو است. سنگ را در قدیم (سنگ زور) و (سنگ نعل) هم می نامیدند زیرا به شكل نعل است.
▪ كبـّاده: افزاری است آهنی، مانند كمان و سراسر تنه آن از آهن است و در میانش «جا دستی» دارد. درازای آن نزدیك به صد و بیست تا صد و سی سانتیمتر است. چله كبـّاده زنجیری است شانزده حلقه ای ـ و گاهی كمتر یا بیشتر ـ و در هر حلقه شش پولك آهنی دارد و میان آن جا دستی گذاشته شده است. وزن كباده از ده كیلو تا چهل كیلو است. گاهی نیز كباده‌های سنگین‌تر و سبكتر هم می سازند و بكار می‌‌برند
● جامه‌های ورزش باستان
▪ تنكه یا تنبان نطعی : شلوار كوتاهی است كه ران را تا زیر زانو می پوشاند و آن را هنگام ورزش كردن و كشتی گرفتن می پوشند. این تنبان از یك رویه چرمی یا پارچه ماهوتی ستبر و چند لایه آستر كرباسی دوخته شده است . رویه آن بیشتر به رنگ آبی مایل به سبز است.كمر و نشیمنگاه و سر دو زانوی تنكه از چرم است. روی رانهای تنكه گل و بوته های بزرگی ـ بیشتر بوته جقّه سركج قلاب دوزی شده است . بالای تنكه را «برج»، پیش روی تنكه را كه زیر شكم می افتد «پیش قبض»، روی زانو را (پیش كاسه) یا ( سر كاسه) و پشت زانو را (پس كاسه) می نامند.
▪ لُنگ: همان لنگی است كه مردان در گرمابه میبندند. در روزگار ما به جای پوشیدن تنكه ، ورزشكاران لنگی روی «زیر شلوار» خود می بندند و در گود میروند و بستن آن چنین است :دو سر از پهنای لنگ را در كمر گاه بر روی ناف گره می زنند و پایین لنگ را كه آویزان است از پشت پا می گیرند و از میان دو پا بالا می برند و در «پیش قبض» كه همان «گره» است فرو می كنند.
● گردانندگان زورخانه
▪ مرشد: امروز در زورخانه مرشد به كسی می گویند كه آوازی خوش دارد و هنگام ورزش روی «سر دم» می نشیند و با آهنگ های گوناگون كه هر كدام ویژه یكی از حركات ورزشی است ضرب میگیرد و شعرهای رزمی كه بیشتر از شاهنامه فردوسی برگزیده می شود می خواند و صدای ضرب و آواز خود را با حركات ورزشكاران ، هماهنگ می كند و آنان را به ورزش بر می انگیزد. در قدیم « مرشد» یا «كهنه سوار» كسی بود كه كار آموزش ورزشكاران و پهلوانان با او بود. كهنه سوار در هنگام ورزش لنگی به دوش می انداخت و چوبی هم كه به آن «تعلیمی» می گفتند در دست می گرفت و در كنار گود می نشست و باستانی كاران یا كشتی‌گیران را در كارهای ورزشی و كشتی گیری راهنمایی می كرد. كهنه سواران یا مرشدان از چابك‌ترین و آزموده‌ترین پهلوانان و ورزشكاران بودند . ( گویا مرشد امروزی را «ضرب گیر» می خواندند).
▪ مُشتُ مالچی: كسی است كه پیش از ورزش به ورزشكاران و پهلوانان لنگ و تنكه میدهد و پس از ورزش آنها را مشت و مال میكند، تا كوفتگی و خستگی از تنشان بدر رود و پادویی زورخانه نیز با مشت مالچی است.
● مقام ورزشكاران در زورخانه
▪ پیش كِسوَت: پیش كسوت در زورخانه به كسی می گویند كه سالمندتر و آزموده تر از ورزشكاران دیگر باشد . پیش كسوت از همه گونه ورزشهای باستانی و ریزه كاریهای یكایك آنان آگاه است و می تواند بهتر و سنگین تر از دیگران ورزشهای باستانی را انجام دهد.
▪ میاندار: ورزشكاری است كه در گود روبروی مرشد و میان ورزشكاران دیگر می ایستد و گرداندن ورزش و پیش و پس انداختن كارهای ورزشی را به عهده می گیرد. ورزشكاران هنگام ورزش به او نگاه و از حركات ورزشی او پیروی می كنند. میاندار باید مانند پیش كسوت آزموده و آگاه از همه گونه ورزش و ریزه كاریهای یكایك آنها باشد. معمولاً پیش كسوت هر زورخانه میاندار آنجا می شود.
▪ پهلوان: به كسی گفته می شود كه بسیار آزموده و چابك و كار كرده باشد و هماوردی نداشته باشد.
▪ نوخاسته: جوان نوچه‌ای است كه آزمودگی یافته و پهنه كارهای ورزشی خود را گسترش داده و برای كشتی گرفتن و ورزشهای «تو گودی» به زورخانه های دیگر می رود.
▪ نوچه: به جوان ورزشكاری گفته می شود كه زیر نظر پهلوانی، فن های كشتی را می آموزد و شاگرد او به شمار می رود. او از نظر تردستی و چابكی برگزیده‌ترین شاگردان آن پهلوان است.
● شیوه ورزش باستانی
▪ سنگ گرفتن: سنگ گیرنده در بالای گود در جایی از زمین كه لنگ انداخته اند به پشت می‌خوابد و سه بالش، یكی را زیر سر و دوتای دیگر را زیر بازوی راست و چپ می گذارد و دو سنگ با دو دست خود چنان می گیرد كه سرهای هلالی آن دو به سوی سرش باشد و پی در پی به پهلوی چپ و راست می‌غلطد. هنگامی كه بر پهلوی چپ است سنگی را كه در دست دارد مستقیم چنان بالا می برد كه بازوی خمیده‌اش راست شود و به همان شیوه هنگامی بر پهلوی راست است سنگی را كه در دست چپ دارد مستقیم به بالا می برد. این گونه سنگ گرفتن را «غلطان» می گویند. گونه دیگر سنگ گرفتن آن است كه ورزشكار به پشت می‌خوابد و پاهایش را دراز می كند و دو سنگ را باهم پی در پی روی سینه بالا و پایین می برد، این سنگ گرفتن را (جُفتی) می‌نامند. مرشد، سنگ گرفتن ورزشكاران را تا (۱۱۷) یا (۱۱۴) بار می شمارد و اگر سرگرم ضرب گرفتن برای ورزشكاران درون گود باشد، یكی از دوستان سنگ گیرنده سنگهای او را می شمارد. شماره (۱۱۷) و (۱۱۴) مسان باستانی كاران مقدس است و مرشد یا دیگران از این دو شماره بیشتر نمی شمارند. (۱۱۷) اشاره به صد و هفده تن كمر‌بسته مولا است و (۱۱۴) اشاره به یكصد و چهارده سوره قرآن است. سنگ شمار یا مرشد پیش از سنگ گرفتن برای شور بخشیدن به سنگ گیرنده (سرنوازی) می خواند:
هر كار كه می كنی بگو بسم الله تا جمله گناهان تو بخشد الله
دستت كه رسد به حلقه سنگ بگو لا حول ولا قُوه الا بالله
و سپس شمارش را چنین آغاز می كند:
لا حُولَ وَلا قُوهَ اِلا بِالله العلی الَعظیم.
بِسِم اللهِ الـّرحمنِ الرحیم
اول خدا ـ دو نیست خدا ـ سبب ساز كل سبب یا (سید كائنات) چاره ساز بیچارگان الله ـ پنجه خیبر گشای علی ـ شش گوشه قبر حسین ـ امام هفتم باب الحوایج ـ قبله هشتم یا امام رضا ـ یا اما محمد تقی روحی فداه و جسمی ـ دهنده بی منت الله ـ یا امام حسن عسگری دخیل ـ جمال امام زمان صلوات. یا (جمال هشت و چهار صلوات) ـ زیاده باد دین خاتم انبیاء ـ ای چهارده معصوم پاك ـ نیمه كلام الله مجید ـ شانزده گلدسته طلا ـ صد و هفده كمر بسته مولا ـ خدای هجده هزار عالم و آدم ـ بر بی صفتان روزگار لعنت ـ یا (بر نمك نشناس لعنت) ـ بیس (بیست) لعنت خدا بر ابلیس ـ یك بیس (بیست و یك) آقای قنبر علیس (علی است) ـ دوبیس مرد دو عالم علیس ـ چاربیس بیمار دشت كرب و بلا (كربلا) یا (ناز چهار ستون بدنت) ـ پنج تن زیر كسا ـ شش ساق عرش مجید یا (باقر العلوم بعد از نبی) علی است ـ سه بیس یا علی مثلت كیس(كیست) هفت بیس یا علی موسی بن جعفر ـ هش بیس یا علی بن موسی الرضا ـ نُه بیس نوح نبی الله ـ سی ختم كلام الله ـ یك سی گرفتی ماشاءالله ـ دوسی برایش ذولفقار ـ نیستی جان كفار ـ چاره بیچارگان خود الله ـ دادرس درماندگان خود مولا ـ یا ابوالفضل العباس دخیل ـ یا موسی بن جعفر ـ یا علی بن موسی الرضا بطلب ـ نه سی طوفان بلا ـ چهل ختم اولیاء و انبیاء ـ یك چل بزرگ است خدا ـ دو چل محمَّد است مُصطفا ـ سه چل علیس شیر خدا ـ چار چل یا فاطمه زهرا ـ پنج چل خدیجه كبرا ام المؤمنین ـ شش چل ابراهیم خلیل الله ـ هفت چل موسی كلیم الله ـ هش چل عیسی روح الله ـ نه چل آدم صفی الله ـ پنجاه، هزار بار بر جمال خاتم انبیاء صلوات ـ ز آدم و حّوا دگر نبی الله ـ شعیب و یوسف و یعقوب ـ پس خلیل الله ـ ملائكان مُقّرب ـ دگر ز جبرائیل ـ ز حسُن یوسف ـ جمال شصت بند دیو ، علی را صلوات .
در این هنگام مرشد برای دنبال كردن شماره و رساندن آن به (۱۱۴)‌ یا (۱۱۷) از پنجاه به پایین می شمارد بدینگونه:
نه چل آدم صفی الله ـ هش چل عیسی روح الله ـ هفت چل موسی كلیم الله . . . . . . . تا به شماره یك برگردد. (۱۷) شماره یا (۱۴) شماره بازمانده از (۱۱۷) یا (۱۱۴) را دوباره از یك به بالا می شمارد. ولی اگر مرشد از شماره شصت به پائین شمرده باشد سه شماره یا شش شماره به یك مانده كه روی هم (۱۱۷) یا (۱۱۴) شماره می شود شماره را به پایین می رساند. البته این اندازه شمارش در صورتی پیش می آید كه سنگ گیرنده به تواند (۱۱۷) یا (۱۱۴) بار سنگ بگیرد.


جمعه 11 بهمن 1387

تاریخچه پیدایش شیعه در ایران

   نوشته شده توسط: سروش داداشی    نوع مطلب :مقاله ،

با یک نگاه مختصر به تاریخ گذشته ایران معلوم خواهد شد که "نفوذ تشیع" در ایران، نه تنها به صورت دفعی نبوده، بلکه سیر تدریجی آن تا قرنها با کندی صورت می‏گرفته است. با نگرشی به حوادث و وقایعی که در ارتباط با رشد "گرایشات شیعی" است، می توان به سیر تدریجی نفوذ تشیع در ایران، چند مرحله را در نظر گرفت. بطوریکه هر کدام از آنها مرحله‏ئی فراتر از مرحله قبل می باشد:
مرحله اول، در میان "موالی" ایران در عراق. مرحله دوم، نفوذ تشیع در بعضی از مناطق مرکزی ایران همچون "قم". مرحله سوم، توسعه گرایشات شیعی با روی کار آمدن "بنی عباس". مرحله چهارم، فتح طبرستان به دست "علویان". مرحله پنجم، برپائی حکومت"آل بویه". مرحله ششم، پس از حملات "مغول‏ها". مرحهل هفتم، روی کار آمدن دولت "صفویه".
مردم ایران، روزگاری گرایششان به تشیع قوی شد که حاکم بر بغداد شدند.
(زمان آل بویه) و زمانی این گرایش، سرعت یافت که مغولان بر آنها مسلط شدند. در این صورت این مطلب چه ارتباطی با این توجیه دارد که آنان به جهت ظلم و ستمی که از سوی بنی امیه و حکام خود کامه بر ایشان می رفت و زیر فشار بودند و نیز می خواستند تحت نام اسلام (اما نه اسلام خلفاء) مبارزه کنند، تشیع را برگزیدند؟
البته مسائل عمده فرهنگی یک ملت نیز در مجموع، قابل توجه بوده و طبیعی است که به هر حال ملتی که قرنها با" فرهنگ خاصی" خو گرفته تا مدتها نتواند از آن دل بکند. مدت دوام آن، بستگی به نقش فرهنگ جدید بر جامعه و برخورد آن با فرهنگ پیشین دارد این برخورد از طرف اسلام محکم بود در عین حال، برگزاری بعضی از جشن‏های جاهلی ایران نشانگر بقای "آثار فرهنگی "گذشته محسوب می‏شد. در قرون اولیه این جشنها، هم در میان مسلمانان ایرانی "سنی" و هم کسانی که گرایشات "شیعی" داشتند، وجود داشت. علاوه بر این در بین عربها نیز مشهود بود، بطوریکه بنی امیه داستان رستم و سهراب را زنده کردند و یا دیگر خلفای اموی و عباسی، مراسم عید نوروز، جشن مهرگان و آداب و رسوم ایرانی را برگزار کرده و از بسیاری از رسوم ساسانی استقبال نمودند .
توجه به این مسائل فرهنگی در یک وجه کلی، می تواند خطوطی را در سراسر تاریخ ایران ترسیم کند. بطوریکه تا اندازه‏ای بعنوان یک "محور" برای ارزیابی "تحولات فکری و فرهنگی "می‏تواند مورد توجه قرار گیرد. اما معمولا می‏بایست در این باره دقت زیادی به عمل آید و تأثیر این مسائل بطور دقیق روشن گردد، نه اینکه تحت عناوین کلی و یا به جهت حضور سطحی آنها در ظواهر، نتایج گسترده گرفته شود.
۷ درصد باقی مانده در ایران مسیحی یا یهودی هستند&#۰۳۹;.گروه مسیحیان مشتمل بر آشوریان و ارامنه هستند که در ایران از زمانهای قدیم زندگی می کردند.علاوه بر کلسای گرگوریان -کاتولیکها و پروتستانها نیز پرستشگاههای خود را دارند.ارامنه و آشوریان در مجلس نیز نماینده دارند.
یهودیان ۳ درصد جمعیت را تشکیل داده و در مجلس نیز حضور داشته و مدارس و پرستشگاهها و انجمن های خود را دارند.
. قبل از ظهور اسلام دین زرتشتی در ایران رواج داشت که بر سه اصل:پندار نیک، کفتار نیک و کردار نیک استوار بوده و در حال حاضر۱% با اعتقاد به این دین در ایران زندکی می کنند
● تاریخچه حیات ارامنه در ایران
ارامنه ساکن در سرزمین ارمنستان نه تنها بعنوان همسایه هم مرز با مردم ایران ارتباط داشته اند بلکه بیشتر از دیگر همسایگان ایران طی قرون متمادی در نواحی مختلف ایران سکونت نموده اند.
پس از تسلط کوروش هخامنشی بر سرزمین ارمنستان , کوروش در دوران حکومت خود مبادرت به ایجاد سپاهی متشکل از بیست هزار پیاده و چهار هزار سواره نظام از سربازان ارمنی کرد که این سپاه تا سقوط حکومت هخامنشی در آن شهر بصورت دائمی اقامت گزیدند.
در زمان بریائی کاخهای شوش و تخت جمشید توسط داریوش اول , از معماران و سنگ تراشان ارمنی نیز استفاده شده است. بدین ترتیب آنان بهمراه خانواده های خویش در منطقه فارس اقامت گزیدند و جامعه کوچکی از ارمنیان را در آن منطقه تشکیل دادند.
با آغاز حکومت اشکانیان , ارتباطات سیاسی و اجتماعی بین ایرانیان و ارامنه مستحکم تر گردید و تعدادی از بازرگانان و اشراف ارمنی که ارتباطات خویشاوندی با مردم داخل ایران داشتند در شهرهای مختلف سکونت گزدیند. با روی کار آمدن ساسانیان جنگهای طولانی با بازرگانان اشکانیان در کشورهای همسایه از جمله ارمنستان آغاز شد , لذا از دوران حکومت اردشیر بابکان , حملات متعددی به ارمنستان انجام شد و بدین گونه اسرای بسیاری در زمان حکومت شاهپور دوم ساسانی جنگهای خونینی بین ایران و ارمنستان در گرفت که در آغاز منجر به شکست ارامنه و اشغال آن سرزمین گردید. براساس شهادت مورخان حدود ۱۱۳۰۰۰ خانواده ارمنی به داخل فلات ایران کوچانده شدند و در مناطق مختلف ایران اسکان یافتند تعداد زیادی از آنان به منطقه خوزستان و عراق فعلی برده شده و در کارهای ساختمانی و کشاورزی بکار گرفته شدند. از سرنوشت ارامنه کوچانیده شده در زمان شاهپور اطلاع دقیقی در دست نیست و طبق روایاتی آنان بطورپراکنده در شهرهای غربی و جنوب غربی ایران سکونت گزدیدند و بعد از آغاز حملات اعراب به ایران هیچگونه نشان و خاطره ای از آنان برجا نمانده است.
با سقوط حکومت اشکانیان در ارمنستان و تقسیم آن سرزمین بین دو کشور ایران و روم , قسمت عمده ارمنستان تحت حکومت سامانیان قرار گرفت , جهت دفاع از مرزهای شرقی ایران و همچنین خارج نمودن نیروهای جنگی ارامنه از سرزمین اصلی خود ارتشی متشکل از سی هزار سواره نظام که قسمت عمده آنان را اشراف زادگان تشکیل میدادند جهت جنگیدن با کوشانها به نیشابور گسیل شدند و تا زمان حکومت یزد گرد دوم و شورش ارامنه بصورت دائمی در آن منطقه مستقر بودند. با اشغال ایران توسط اعراب و آغاز حملات به فلات ارمنستان , آنان از مناطق مختلف ارمنستان اسرائی به داخل ایران آوردند , این اسرا عمدتا بصورت برده فروشان به معرض فروش گذارده و یا به سرزمینهای عراق و سوریه کوچانیده شدند. بنابراین ارمنیان مانند دوران شاهپور سامانی قادر به تشکیل جوامع خود در ایران نشده و بین بومیان منطقه محو شدند.
با آغاز حملات سلجوقیان به ارمنستان به قول مورخان در سالها ۱۰۴۸ و ۱۰۴۹ میلادی حدود ۰۰۰/۱۵۰ نفر از ارامنه به اسارت به ایران آورده شدند. تعداد بسیاری از آنان در راه کشته و تعدادی نیز به بازارهای برده فروشان مصر فرستاده شدند و بازماندگان در مناطق مختلف آذربایجان و مناطق مرکزی ایران سکنی گزیدند در حملات جدیدی که الب ارسلان سلجوقی در سالهای ۱۰۶۳ تا ۱۰۷۲ میلادی به فلات ارمنستان انجام داد , مجددا اسرای جدیدی از ارمنستان به ایران آورده شدند که عمدتا در حوالی شهر سلطانیه ساکن شدند.
در زمان هجوم مغولان به ایران , ارامنه نیز بهمراه ایرانیان قتل عام شدند و تعداد آنان رو به کاهش گذاشت ولی در اندک مدتی بعلت آوردن اسرای جدیدی از ارمنستان توسط مغولان , جوامع ارمنی در ایران رو به فزونی نهاد و در اواخر دوران حکومت مغولان که آرامش نسبی در کشور برقرار شده بود , ارامنه جوامعی در شهرهای تبریز , سلطانیه , مرند , مراغه , رشت , ری و غیره تشکیل دادند. در دوران حکومت ایلخانان در ایران بزرگترین تجمع ارامنه در پایتخت وقت ایران , شهر سلطانیه بوده که به فعالیتهای صنعتی و تجاری اشتغال داشتند. لذا با آغاز حملات تیمور لنگ , اکثر ارمنیان ساکن سلطانیه همراه آنهایی که از قفقاز آورده شده بودند به شمال افغانستان و مغولستان کوچانیده شدند و بدین ترتیب به مرور شهر سلطانیه از وجود ارامنه خالی شد.
با تسلط آق قویونلوهها و قویونلوها برمناطقی از ایران , جنگهائی طولانی آغاز شد باعث قتل و غارت مردم ایران شد و در این بین ارامنه بیشترین آسیب را دیدند , بطوریکه در مدت زمان کوتاهی , کلیه جوامع ارمنی ساکن در مناطق مرکزی و غربی ایران از هم پاشیدند.
در اواخر قرن ۱۶ میلادی و آغاز حکومت صفویان , ارامنه عمدتا در آذربایجان متمرکز شدند و تعداد قلیلی از ایشان نیز در شهرهایی چون قزوین , اصفهان و ری بکار تجارت مشغول بودند.
در سال ۱۶۰۳ میلادی شاه عباس صفوی عملیات نظامی خود علیه عثمانی را آغاز نمود و تمامی فلات ارمنستان را اشغال کرد, ولی به فاصله یکسال نیروهای عثمانی به فرماندهی سینا پاشا مبادرت به حمله بزرگی علیه نیروهای ایران نمودند. شاه عباس تصمیم گرفت در کنار رود ارس با دشمن مواجه گردد, بنابراین با سرعت عقب نشینی نمود و در حین عقب نشینی از سیاست سرزمینهای سوخته استفاده کرد و گروهی از ارمنیان ساکن دشت آرارات بطرف ایران رانده شدند و همه روستاها و شهرهای سر راه ارتش عثمانی نیز سوزانیده شد.
از تعداد نیم میلیون ارامنی رانده شده از مناطق مسکونی خود فقط یک پنجم آنان قادر به سکونت در مناطق مختلف ایران شدند و سایرین در مسیر طولانی مهاجرت که مدت یکسال بطول انجامید بعلت عملیات جنگی , سرما , قتل و غارت قبلایل سر راه , بیماری و قحطی جان خود را از دست دادند.
ارمنیانی که در دوران صفویان به ایران آورده شدند در شهرهای چون رشت , قزوین , شیراز , اراک , همدان , انزلی , کاشان و بخصوص اصفهان و روستاهای اطراف آن اسکان داده شدند. بدستور شاه عباس تجار و صنعت گران ارمنی در جنوب پایتخت صوفیان در ساحل جنوبی رود زاینده رود ساکان داده شدند و در این منطقه خانه های خود را برپا داشتند و به یاد موطن خود محل سکونت جدید خود را جلفا نامیدند. شاه عباس برای اینکه ارامنه را به سرزمین جدید وابسته نماید, اختیاراتی به آنان اعطا نمود که از آن جمله اجازه ساخت کلیساهای متعدد و برپائی خلیف گری ارامنه جهت اداره امور مذهبی و اجتماعی خاص ارامنیان را میتوان نام برد.
با سقوط حکومت صوفیان و آغاز حملات افغانها در ایران و بعلت جنگهای طولانی داخلی که تا اوایل قرن ۱۹ بطول انجمید , ناامنی بر کشور حاکم شد و این امر باعث کوچ تعدادی بسیاری از ارمنیان از مناطق مرکزی و جنوبی ایران به سرزمینهای امن گردید و بدین ترتیب در مدت زمان کوتاهی تعداد زیادی از آنان در سواحل شبه جزیره هند گرد آمده و جوامع جدیدی در آنجا تشکیل دادند. بهمین ترتیب بود که باقیمانده ارمنیان در ایران اکثرا در شهرهای تهران, اصفهان و تبریز تمرکز یافته و جوامع کوچکی از آنان نیز در شهرها و روستاهای مختلف ایران پراکنده شدند.


جمعه 11 بهمن 1387

تاریخچه خوشنویسی

   نوشته شده توسط: سروش داداشی    نوع مطلب :مقاله ،

هنر ایرانیانیش از 4000 سال خط مکتوب در ایران زمین

تاریخ خط و زبان ایران به دو دوره متمایز پیش از اسلام و بعد از اسلام تقسیم می شود.ملاك این تقسیم ، تنها تسلط اعراب و انقراض سلسله ساسانی نیست زیرا اتفاقات و حوادث سیاسی تنها عامل تمایز خط و زبان نمی تواند باشد بلكه علت این تقسیم ، آن است این دو دوره از هر جهت با هم تفاوت دارند و با آنكه ایرانیان بسیاری از سنن و خصوصیات كهن ملی خود را بعد از تسلط اعراب تازی حفظ كردند ولی به علت تغییر مذهب و تحول اوضاع سیاسی و اجتماعی ادبیات خط و تا حدودی زبان بعد از اسلام با پیش از آن تفاوت كلی را حاصل نمود .
در این مقاله به زبان و خط بعد از اسلام پرداخته نخواهد شد و هدف اصلی شناساندن زبان ، خط و ادبیات از ش-ا-هنشاهی هخامنشی تا پایان ش-ا-هنشاهی ساسانی است . با توجه به تاریخچه خط در ایران باستان که طبق کتیبه ای که در جنوب ایران کشف شده است مبدا آن به حدود پنج تا هفت هزار سال پیش می رسد . برای نمونه میتوان از کتیبه های موجود در معبد سه هزار و پانصد ساله زیگورات نام برد ولی از آنجا که مدارک در این باره کامل نیست از نوشتن خط قبل از هخامنشیان خودداری نمودیم .
دوره هخامنشی
تاریخ ایران از زمان مادها روشن و مدون است خلاصه اینكه شخصی به نام دیاكو مؤسس سلسله ماد بود او هگمتان یا اكباتان (همدان)را پایتخت خود قرار داد یكی از فرمانروایان بزرگ ماد بنام هُوَخشَتَرَ حكومت آشور را منقرض ساخت و د-و-ل-ت متد را اقتدار و اهمیت بخشید . جانشین او كه آستیاگ نام داشت مغلوب كوروش كبیر گردید و سلسله ماد منقرض شد .
از زبان مادی سند و آثار كتبی باقی نمانده است ولی شكی نیست كه زبان مادی با پارسی باستان خویشاوندی نزدیك داشته است ‍‌؛ به طوری كه پارسیها و مادی ها زبان یكدیگر را به خوبی می فهمیدند .
كوروش موسس سلسله هخامنشیان ، مركز حكومت خویش را در پاسارگاد قرار داد و كشور لیدی و بابل را مسخر نمود و مهمترین د-و-ل-ت و سلطنت دنیای قدیم را تشكیل داد .
داریوش بزرگ بزرگترین ش-ا-هنشاه هخامنشی ، نخست یاغیان كشور را سركوب كرد و در داخل كشور ایران را از سر حد چین تا ریگزارهای سوزان افریقا بسط داد و د-و-ل-ت هخامنشی را از مقتدرترین د-و-ل-ت های روی زمین كرد .
فرهنگ و تمدن درخشان ایران از روزگار هخامنشی آغاز می شود كه سند های موجود و آثار باقیمانده ، قدرت و عظمت هخامنشیان و نیاكان ما را مسلم می دارد .
پارسی باستان
زبان ایرانیان در زمان هخامنشیان پارسی باستان یا فرس قدیم نامیده می شود كه ریشه زبان فارسی كنونی است .
كتیبه های ش-ا-هان هخامنشی و لوح های زرین و سیمین كه از آن روزگار باقیمانده به این زبان نوشته شده است . مجموع واژه های اصلی كتبیبه ها از چهارصد كلمه تجاوز نمی كند و مطالب آن عبارت است از نام و شرح خاندان ش-ا-هان –تفصیل فتوحات – ستایش یزدان – نكوهش دروغ و ناپاكی – سفارش به راستی و نیكو كاری.
این كتیبه ها غالبا به چند زبان است و غیر از پارسی باستان ، به زبان های آسوری ،ایلامی ، آرامی كه بین ملل دست نشانده هخامنشیان معمول بوده ، نگاشته شده است .
مجموع كتیبه های هخامنشی بالغ بر چهل كتیبه است و مهمترین آنها در تخت جمشید ، همدان ، شوش ،نقش رستم ، بیستون ،الوند ، وان است كه كتیبه بیستون از همه مفصل تر و مشتمل بر 420 سطر و هیجده هزار و نهصد كلمه می باشد كه داریوش در این كتیبه چگونگی فرونشاندن شورش های داخلی و غلبه و تسلط به كشورهای خارجی و حدود متصرفات خود را شرح می دهد و در پایان مجد و بزرگواری كشور ایران را آرزو می كند .
خط میخی
كتیبه های هخامنشی به خط میخی است . ایرانیان این خط را از قوم كلده و آشور گرفتند و در آن تغییراتی دادند و آن را به صورت الفبایی در آوردند .
تین خط از چپ به راست نوشته می شد و دارای 36 حرف بود و در كنده كاری و نوشتن روی سنگ و اجسام سخت به كار می رفت .
اولین خط میخی كه به دست آمده از زمان آریار منه و آخرین آن از روزگار پادشاهی اردشیر سوم است و به سبب دشواری نگارش ، خط میخی از دوران اشكانیان رو به زوال نهاد و به تدریج منسوخ گردید .
در خط میخی و كتیبه های پنج كلمه به صورت پندار نگاری باقی مانده است پندار نگاری : بعد از مرحله تصویر نگاری در تاریخچه خط را گویند كه تصویر كم كم ساده شد و به صورت علامت و نشانه در آمد و برای اسامی معنی نیز علائمی ایجاد گردید.علائم ریاضی كه به صورت خط بین المللی در آمده از نمونه های پندارنگاری است .
اورامزدا - اهورامزدا
خشایثیه - ش-ا-هنشاه
دهیو - كشور
بغا - خدا
بومی - بوم – سرزمین
گذشته از سنگ نبشته ها ، سكه های هخامنشی و خطوط روی بعضی ظروف و سنگ ترازو ها و نگین های باقی مانده از آن عهد ، همه به خط میخی و زبان پارسی باستان می باشد .
برای شناختن زبان پارسی باستان چند جمله از بند اول كتیبه نقش رستم با زبان پارسی باستان نوشته می شود .
بغ وزر كه اورامزداهی ایمم بومیم اداهی اومام آسمانم اداهی مرتیم اداهی شیاتیم ادامرتیهی .
ترجمه : خدای بزرگ است اهورا مزدا كه این زمین را آفرید كه آن آسمان را آفرید كه شادی را برای مردم آفرید .
زبان اوستایی
قدیمی ترین اثر از آثار آریایی اوستاست . زبان اوستایی با سانسكریت ،زبان ادبی و كهن هندیان شباهت تام دارد و معلوم می شود كه ایرانیان و هندیان در روزگاری با هم زندگانی كرده و زبان مشتركی داشته اند كه ریشه زبان اوستایی و سانسكریت بوده است .
زردشت پیامبر ایران باستان كه قرن ها پیش از مسیح زندگی می كرده است از شمال یا شمال غرب ایران برخاسته است و متوجه مشرق ایران شده است و پیروانش گشتاسب و گرشاسب در مشرق ایران بوده اند پس زبان اوستایی در قسمت های شرقی هم مفهوم بوده است .
اوستا دارای دو لهجه است قسمتی از خود زردشت كه خیلی قدیمی است و بقیه جدیدتر می باشند. گاتها یا سرودهای مذهبی از خود زردشت مقدس است .
اوستا در قدیم 21 كتاب را شامل می شده كه مردم ایران از حفظ داشتند . در استیلای اسكندر ، مقداری از آن از دست رفت . بلاش اول اشكانی اهتمام به جمع آوری اوستا نمود و دستور داد اوستای پراكنده را كه موبدان در حافظه داشتند جمع آوری كنند. ولی اقدام اساسی برای تدوین اوستا در زمان ارشیر بابكان انجام گرفت و عده ای از موبدان كه ریاست آنها با تنسر ، هیربد هیربدان بود مامور جمع آوری اوستا شدند . بعد از اردشیر ، پسرش شاپور اول خرده اوستا را كه پراكنده بود جمع آوری كرد . به روزگار شاپور دوم ساسانی درباره مراسم دینی بین زردشتیان اختلاف افتاد و به دستور شاپور ، آذر بد مهر اسپندان موبد موبدان به كتاب اوستا مراجعه و مطالب آن را مرتب نمود .
خط اوستایی
خط اوستایی بااحتمال زیاد در زمان ساسانیان تنظیم شده است در ضمن تدوین اوستا و كتابت آن متوجه شدند كه خط پهلوی برای نوشتن تلفظ صحیح اوستا ، رسا نیست . بنابراین موبدان ، الفبایی از روی الفبای پهلوی بوجود آوردند كه بتوان تمام لغات و كلمات مقدس و قرائت صحیح اوستا را بوسیله آن نوشت . این خط دین دبیره نام دارد كه امروزه به خط اوستایی یا دبیری دین نیز خوانده می شود .
این خط كه از راست به چپ نوشته می شود كاملترین خطوط موجود عالم است . زیرا در الفبای اوستایی اولا اعراب جزء حروف است ثانیا برای تمام صداها ، حروف و علامت خاص وجود دارد .
الفبای اوستایی 44 حرف دارد و حرو متصل به یكدیگر نیستند و جدا نوشته می شوند . چون اعراب داخل حروف است خواندن و نوشتن بسیار ساده است . و به جرات می توان گفت خط اوستایی یكی از كاملترین خطوطی است كه تا كنون مورد استفاده واقع شده است .
دوره اشكانیان
پس از مرگ اسكندر گجسته ( ملعون ) ، كشور های متصرفی ، بین جانشینان او تقسیم شد و سلكوس به فرمانرواییئ ایران منصوب گردید. مدت هشتاد سال سلوكی ها بر كشور ایران تسلط داشتند تا آنكه مردم خراسان با قیامی مردانه ،سلوكی ها را مغلوب ساختند و د-و-ل-ت پارت یا اشكانیان بوجود آوردند .
توضیح آنكه پارت parthava پرثوه – به سبب گذشت زمان در كلمه پرتو تحول ایجاد شده و حروف ( ر ) به ( ل) و ( ث ) به ( ه) تبدیل گردیده و در نتیجه پرتو پلهو شده و بر اثر قلب ل و ه بصورت پهلو در آمده است .
پارت سرزمین خراسان و گرگان امروزی كنونی است كه در كتیبه بیستون جزو كشور های كه داریوش بر آن ها حكمرانی داشته ، نامش آمده است . واژه پهلو همان طور كه توضیح داده شد از همان لغت پرتو یا پرثوه است كه در نتیجه تطور لغوی به آن صورت درآمده است و لفظ پهلوان به معنی شجاع از همین واژه پهلوی است چه پرتوها ( پهلوی ها ) قریب 500 سال در مقابل حمله رومیان مقاومت كردند .
زبان پهلوی اشكانی
پس از استقرار اشكانیان ، زبان پهلوی یا زبان مردم خراسان زبان رسمی و درباری ایران شد و تا تسلط اعراب تازی زبان مردم شمال و مشرق ایران بود .
از زبان پهلوی اشكانی كه به زبان پهلوی شمالی نیز معروف است جز چند كلمه بروی سكه ها ، آثار مهمی باقی نمانده است و در ضمن زبان ارمنی و لهجه های آذربایجان و خراسان ، پاره ای از واژه های پهلوی اشكانی دیده می شود .
گاهی از كلمه پهلوی ، زبان فارسی روان اراده می شود به طوریكه در دوره های منفور اسلامی ، پهلوی زبان می گفتند مقصود زبان پارسی بوده و آن را در برابر زبان عربی استعمال می كردند . این زبان كه اصل آن از پارسی باستان است به مرور زمان تغییر پیدا كرد و پس از تحول بسیار به صورت پارسی و زبان دری در آمد .
مانی در سال 251 میلادی به سن 45 سالگی ادعای پیامبری كرد و جهت تبلیغ شاپور اول ساسانی به دین خود ، كتاب شاپورگان را به زبان پهلوی اشكانی نگاشت . قسمتی از آثاری كه اخیرا از مانویان در تورفان ایالتی از تركستان چین پیدا شده بنا به عقیده عده ای از محققین به خط و زبان پهلوی اشكانی می باشد .
رساله ای هم به زبان پهلوی اشكانی در دست است به نام درخت آسوریك كه جمعی از محققین عقیده دارند كه اصل آن به زبان پهلوی اشكانی بوده و بعد به پهلوی ساسانی در آمده است و این كتاب در اصل منظوم بوده و اشعار 12 هجایی داشته ولی اكنون اوزان ابیات به هم خورده و به نثر تبدیل شده است .
موضوع درخت آسوریك عبارتست از مناظره درخت خرما و بز
به عنوان نمونه چند سطر كتاب با ترجمه نقل می شود
درختی رست است تر او شتر و اسوریك ،
بنش خشك است ، سرش هست تر ،
ورگش كنیا ماند ، برش ماند انگور،
شیرین بار آورد
مرتومان وینای آن ام درختی بلند
ترجمه : درختی رسته است آن طرف شهرستان آسوریك ، بنش خشك است و سر او تر است ، برگش به نی ماند و بارش به انگور. شیرین بار آورد . مردمان بینی من آن درخت بلندم .
اخیرا سندی به زبان پهلوی اشكانی در اورمان كردستان كشف شده و آن عبارت از دو قباله زمین است كه در 120 سال پیش از میلاد مسیح آن را به خط پهلوی اشكانی روی پوست آهو نوشته اند .
خط پهلوی اشكانی
خط پهلوی اشكانی كه با حروف جدا از هم و منقطع و از راست به چپ نوشته می شد از خط آرامی اقتباس شده بود ، خط آرامی را كلدانیان كه تابع ایران بودند در این كشور رواج دادند .
در زمان هخامنشیان این خط مخصوص تحریر بود و خط میخی برای كتیبه و كنده كاری به كار می رفت ، در دوره اشكانیان خط پهلوی برای كتیبه و كنده كاری هر دو معمول شد. خط پهلوی دارای 25 حرف است و عیب بزرگ و اشكال اینست كه یك حرف گاهی چند صدای مختلف می دهد .
دوره ساسانیان
اردشیر بابكان ، اردوان آخرین پادشاه اشكانی را شكست داد و آن سلسله را منقرض كرد و سلسله ساسانی را تاسیس نمود و پایتخت را از شمال به جنوب آورد . مذهب مقدس زردشتی را كه از روزگار تسلط اسكندر به تدریج از رونق افتاده بود آیین رسمی ایرانیان كرد و آتشكده های خاموش را روشن ساخت و با احیای امور مذهبی و تنظیم كارهای كشوری همت گماشت . جانشینان اردشیر ، در آبادانی كشور و بسط علم و فرهنگ و ترویج آداب و رسوم ملی ، كوشش بسیار نمودند .
زبان پهلوی ساسانی
زبان پهلوی ساسانی كه به پهلوی جنوبی معروف است با پهلوی اشكانی تفاوت مختصری دارد .
با ملاحظه بعضی كلمات كه هنوز در زبان پارسی به كار می رود. می توان به اختلاف میان دو لهجه اشكانی و ساسانی پی برد . مثلا (( گرسنه ، گسنه )) كه به زبان پهلوی اشكانی است در زبان پهلوی ساسانی گشنه )) است. همچنین ((فرستك)) در پهلوی اشكانی، (( فرشتك )) در پهلوی ساسانی و فرشته در زبان پارسی كنونی است .
اصل زبان پهلوی جنوبی نیز از پارسی باستان است و به جهت آنكه پاره ای از اصطلاحات دینی و لغات اوستایی در آن راه یافته و از حیث قواعد دستوری با پهلوی اشكانی فرق مختصری دارد ، از اینرو آن را لهجه ای از لهجه های پهلوی می شمارند .
از زبان پهلوی ساسانی آثار متعددی باقی مانده است كه قسمت عمده آن كتب دینی ، اخلاقی ، ادبی ، داستان است .
در روزگار ساسانیان اوستا جمع آوری شد و ترجمه و تفسیرهایی بر آن نوشته شد و ترجمه و تفسیر هایی بر آن به پهلوی نوشته اند و آن را زند گفته اند و شرحی كه بعد برای زند نوشته شد به پازند معروف است .
خط پهلوی ساسانی از روی خط پهلوی اشكانی تنظیم شه كه در كتیبه ها ، حروف آن مانند پهلوی اشكانی از هم جدا نوشته می شد و در نامه ها و تحریر، با هم تركیب می یافت . تعداد الفبای پهلوی را از 18 تا 25 حرف نوشته اند و علت این امر آن است كه در خط پهلوی یك حرف چند صدای مختلف می دهد .
دبیران دوره ساسانی بعضی از لغات را به آرامی می نوشتند و هنگام خواندن پهلوی می خواندند و آن را هُزوارٍٍِِ‌ش می نامیدند ، مثلا « ملكان ملكا » می نوشتند ، « ش-ا-هنشاه » می خواندند و « یوم » می نوشتند و « روز » می خواندند .
با آنكه زبان پهلوی از حیث قواعد دستوری و ریشه كلمات با زبان پارسی كنونی اختلاف جزیی دارد، به سبب اینكه الفبای پهلوی حروف صدادار ندارد و یك حرف ، صدای مختلف می دهد و تفنن نوسیدگان كه هزوارش را معمول كرده ، خواندن كتب پهلوی خالی از اشكال نیست .
خط پهلوی در دوره ساسانیان معمول بوده و تا حدود یك قرن بعد از اسلام در ایران زمین رواج داشته است و تا زمان حجاج بن یوسف ثقفی دفاتردیوانی به خط پهلوی نوشته میشد و بعد از آن كه خط عربی جانشین آن گردید تا مدتی بین جمعی از ایرانیان خصوصا موبدان این خط برای نامه نگاری و نوشته های دینی به كار می رفت
كتیبه هایی از دوره ساسانیان كشف شده كه مهمترین آن ها عبارتست از :
1- كتیبه نقش رستم نزدیك تخت جمشید از اردشیر بابكان به سه زبان پهلوی اشكانی و ساسانی و یونانی
2- كتیبه حاجی آباد در سه فرسخی تخت جمشید ار شاپور اول ساسانی كه به پهلوی ساسانی و اشكانی نوشته شده
3- كتیبه پایكوبی بین قصر شیرین و سلیمانیه کردستان عراق که بخشی از ایران بوده است كتیبه بسیار مفصلی است از نرسی به خط پهلوی اشكانی و ساسانی نوشته شده .در این كتیبه نرسی بیان می كند كه چگونه بهرام سوم را از تخت پایین آورده و خود به سلطنت رسیده ات . این كتیبه راجع به حدود ایران درآن زمان اطلاعات جالبی می دهد .
كتیبه هایی در طاق بستان و نقش رجب و تخت جمشید و همچنین لوح ها و سكه ها و مهر هایی از دوره ساسانی باقی ست كه جهت رعایت اختصار از ذكر آن ها خودداری می شود و البته یكی از آثار پر ارزش به خط پهلوی ساسانی كارنامه اردشیر بابكان است كه در قسمتی از آن می گوید .
پس از مرگ اسكندر گجستک رومی ایران شهر 240 كدخدایی بود. سپاهان و پارس و نواحی نزدیك آن در دست اردوان سردار بود. بابك مرزبان وشهردار پارس و گمارده اردوان بود .


جمعه 11 بهمن 1387

تاریخچه طب سنتی

   نوشته شده توسط: سروش داداشی    نوع مطلب :مقاله ،

طب در تمام ادوار تاریخ زندگی بشر، با او همراه بوده است. همچنان که درد و رنج جزئی از زندگی بشر است، پس او همواره به دنبال راه علاج گشته و می گردد. در ایران، یونان، روم، آشور، کلده، مصر و تمامی جهان متمدن قدیم مردم از طب اطلاعاتی داشتند و کسانی که طبابت می کردند، گاهی به صورت موبدان خدمت می کردند و این بقراط حکیم بود که توانست طب را از این شکل خرافاتی و معبدی بیرون آورد. او ثابت کرد که مرگ و زندگی بر طبق قوانین منظم جهان رخ می دهد و به علاوه مسائل اجتماعی و وجدانی خاصی نیز برای طبیب معین نموده است که گواه آن «سوگند نامه بقراط» است.
در کشور ما طب و طبابت ادوار مختلفی دارد که مهم ترین آنها عبارتند از:
الف) دوران هخامنشی
ب) دوران ساسانی
ج) دوران اسلامی
۱) دوران هخامنشی
این دوره یکی از ادوار درخشنده و پرثمر طب ایران است و در ۲۵۰۰ سال پیش از این علم دارای منزلت خاصی بوده است چرا که در کتب مذهبی زرتشت نیز به خصوص از بهداشت، بسیار سخن گفته شده است. لذا از این دوران پزشکان طبقه بندی شده اند که مهم ترین آنها طبیب (پزشک)، جراح (کارد پزشک)، منتر پزشک و گیاه پزشک یا پسیانز هستند که در اوستا می توان به یادداشت هایی در این مورد دست یافت.
۲) دوران ساسانیان
انتقال اصل و مایه طب، از دوران هخامنشی به دوران ساسانی بود اما بر اثر اختلافات مذهبی که در امپراتوری روم شرقی بین امپراتوران با دانشمندان و پزشکان پیدا شد، دوران جدیدی در تاریخ طب ایران و نتیجتاً در طب اسلامی پدیدار شد. ایران از همسایگان کشور های روم شرقی بود بنابراین دانشمندان و پزشکان عالی رتبه از مرز ها به ایران مهاجرت کردند و به تعلیم این دانش اشتغال ورزیدند و به این ترتیب بیمارستان و مدرسه جندی شاپور تأسیس شد. در دوران انوشیروان انقلاب بزرگی در علم طب ایران و جهان به وقوع پیوست که همانا تأسیس اولین کنگره پزشکی برای مناظره و مباحثه پزشکان در مورد فلسفه و طب بوده است.
۳) دوران اسلامی
واگذاری تمام میراث ساسانیان علاوه بر میراث بزرگ یونانیان به مسلمانان، پس از غلبه اعراب بر ایران و انقراض سلسله ساسانیان و اشاعه زبان عربی بود. مثلاً در دوران عباسیان «جندی شاپور» به بغداد انتقال یافت به این ترتیب کم کم بغداد مرکز علم و دانش پزشکی شد و جندی شاپور از رونق افتاد، خلاصه آن که به برکت تعالیم اسلامی مسلمانان به خدمات بزرگی در علم طب، ترجمه و تألیف متون پزشکی توفیق یافتند.در دوران اسلامی به خصوص در باب ترجمه در اثر تشویق های افراد درجه اول اجتماع، باب جدیدی بر مترجمین باز شد و آثار زیادی به صورت کتاب های طبی، علمی، فلسفی، تاریخی و غیره از زبان یونانی به عربی ترجمه شد.
گروهی از مترجمان نیز در غرب کشورهای مسلمان یعنی مراکش، الجزایر، اسپانیا، تونس و... نیز به ادامه این خدمت اشتغال داشته اند.گروه بزرگی از مولفان بودند که پس از مطالعه کامل ترجمه کتاب های یونانی، خود توانسته اند کتاب هایی را نوشته و حتی به صورت نظم درآورند و از خادمان جهان پزشکی هستند. ولی پزشکان مشرق زمین قدم های بزرگ تری در راه پیشبرد علم طب برداشته اند. بیشترین سهم در طب اسلامی، متعلق به ایرانیان است.از بهترین شاگردان بقراط و جالینوس می توان از پزشکان مسلمان نام برد که با حفظ اخلاق پزشکی و سایر صفات نیک، بعدها بر کتب اساتید خود نقد و بررسی نمودند!
آنها عقل سلیم و تجربه را سرچشمه تحقیقات خود قرار دادند و بدین ترتیب استادان بزرگ و بی نظیری در آسمان علم و دانش چونان ستاره هایی پرفروغ درخشیدند، مانند:
▪ محمدزکریای رازی صد و چند جلد کتاب و رساله در طب مانند حاوی و المنصوری و مر شد «و آبله و سرخک» تالیف نمود
▪ شیخ ابوعلی سینا صاحب و مولف کتاب «قانون» و «نبض» و امثال آنها
▪ اسماعیل جرجانی صاحب کتاب «ذخیره خوارزمشاهی»، «یادگار» و اغراض
▪ ابن رشد قرطبی صاحب کتاب «کلیات»، «سموم» و «شرح بر قانون»
▪ علی بن عباس مجوسی ارجانی مولف کتاب «کامل الصناعه الطبیه الملکی»
▪ ابوالقاسم بن خلف الزهراوی مولف کتاب «التصریف».
طی قرون سوم، چهارم، پنجم و ششم هجری قمری، پزشکان ایرانی توانستند برگ های زرینی بر تاریخچه طب جهان اضافه کنند و تحولات و انقلابات بزرگی را در طب ایجاد نمایند. از جمله محمد زکریای رازی، عباس مجوسی اهوازی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا و اسماعیل جرجانی .
اگر بخواهیم مروری بر دستاوردهای تلاش های بی شائبه دانشمندان ایرانی و ثمرات آن در جهان پزشکی داشته باشیم می توانیم بگوییم.
۱) بیرون آوردن علم طب از صورت نظری و متحول ساختن این علم با ایجاد بستر مناسب برای عرضه طب عملی، گامی بسیار مثبت در راه توسعه و پیشبرد این دانش بوده است.
۲) ایجاد نظم و ترتیب در دانش طب پراکنده و بی سر و سامان یونانی و افزودن اطلاعاتی جدید در زمینه پزشکی و تکمیل اطلاعات قبلی.
۳) با نظر بر وظایف و طبایع شرح داده شده برای اعضای بدن، تاثیر دارو و درمان را با توجه به طبیعت داروها و شرایط اقلیمی بیماران وارد علم پزشکی ساخته اند و توانستند تا قرن شانزدهم، هفدهم و نیمه های قرن هجدهم در علم پزشکی اروپا، تاثیرات حیرت انگیزی به جا بگذارند. حتی عده زیادی از پزشکان اروپایی (آلمان و اتریش) تحت تاثیر افکار و تحقیقات پزشکان اسلامی قرار گرفتند و آنان را آرابیست (Arabistes) می نامیدند که تا اوایل قرن هفدهم میلادی در اروپا از حامیان زیادی برخوردار بودند و افکارشان مورد توجه بوده است.
کار آنها تحقیق و بررسی عینی روی نتایج به دست آمده از پژوهش های پزشکان اسلامی و بسط و ترویج افکار آنها بوده است که گروه بزرگی از پزشکان را تشکیل می داده اند. خود این پزشکان گروه های فکری و مکتب های علمی در اروپا ایجاد کردند که از آن شمار می توان مکتب سالرن و پادوا در ایتالیا را نام برد که تحت تاثیر و نفوذ مستقیم دانشمندان علم طب اسلامی بوده اند. ترجمه هایی از آثار دانشمندان اسلامی نیز نشان دهنده نفوذ همه جانبه آثار آنها بر نام آوران عرصه علم طب در دیار فرنگ است برای مثال می توان از ترجمه کتاب «آبله و سرخک» رازی که به زبان لاتین ترجمه شده و همچنین ترجمه «قانون» ابوعلی سینا یاد کرد که هر یک حدود چهل تا پنجاه بار به زبان های زنده دنیا تجدید چاپ شده است.
علاوه بر آن ژراد دو کرمن فرانسوی از معروف ترین کسانی است که به ترجمه قانون شیخ و حاوی و منصوری زکریای رازی و کتاب تصریف ابوالقاسم پرداخته است و از کسانی که اطلاعات طب اسلامی ایران را به اروپا برده اند و همچون گنجینه ای از آن مراقبت کرده اند می توان از ژرد برد وریاک و آشوک ریموند نام برد .
● عصر تحول طب اسلامی ایران
این مهم از زمانی شروع می شود که کتاب ذخیره خوارزمشاهی توسط سید اسماعیل جرجانی نوشته و تالیف می شود (متوفی به سال ۵۳۱ هجری قمری). این دانشمند والامقام ایرانی جنبش عظیمی در نشر متون پزشکی در تمدن اسلامی در آن زمان ایجاد کرد که کتب نوشته شده خود را به زبان فارسی به رشته تحریر درآورد که همان «ذخیره خوارزمشاهی» است.
کتاب ذخیره خوارزمشاهی مشتمل بر ده جلد کتاب کوچک تر است، بدین شرح:
▪ کتاب اول: در شناختن حد و حدود طب، هدف آن و گنجینه بدن انسان از مواد، خلط ها، مزاج ها، طبیعت بدن ها، عادت ها و شرح هر یک از اعضای بدن.
▪ کتاب دوم: در تشخیص بیماری از حالت های بدن انسان و انواع و درجه بندی بیماری ها و دلایل بروز آن و تشخیص و شناسایی نبض بیمار، تفسیر و شناسایی حال بیمار مبتنی بر موارد زائدی که از تن بیرون یا خارج می شود مانند عرق و ادرار.
▪ کتاب سوم: در حفظ تندرستی و چگونگی انجام این امر و شناخت نوشیدنی ها و خوراکی ها و میزان و چگونگی خواب و بیداری، و حرکت، سکون و بازشناسی انواع رایحه ها و عطردرمانی (Aromatherapy ) و تدابیر و راه های به کارگیری روغن ها، مصرف مسهل و ملین و مواد تهوع آور، چگونگی انجام فصد و حجامت و فواید شادی و مضرات غم و مسائل فرهنگی روانشناسی که لفظ قدیم بسیار زیبا و دلنشین بیان شده است و تشخیص نشانه های بیماری و پرورش بچه ها و نگهداری از پیران و مسافران از جمله مطالب بسیار شیوا، دقیق و مهمی است که از آن سخن به میان آمده است.
▪ کتاب چهارم: در تشخیص مرض و بیماری و راه های آن که بسیار ظریف و مدبرانه بیان شده است.
▪ کتاب پنجم: علل و علامت و عوارض تب و چگونگی معالجه آن .
▪ کتاب ششم: در معالجه بیماری ها از فرق سر تا نوک پا
▪ کتاب هفتم: در معالجه ورم ها، آماس ها، زخم ها و چگونگی شکافتن و داغ کردن آنها (جراحی) و معالجه کردن عضوی که سیاه شده و می میرد، چگونگی معالجه شکستگی و ضرب خوردگی.
▪ کتاب هشتم: در زمینه راه های حفظ بهداشت و آراستگی ظاهری.
▪ کتاب نهم: در زمینه چگونگی کارکرد و استفاده از زهرها و پادزهرهای مهم در پزشکی.
▪ کتاب دهم: در تعب هایی که به شکل های گوناگون پدیدار می گردند.
در نوشته پیشین تا جایی پیش رفتیم که به معرفی کتب ده جلدی خوارزمشاهی پرداختیم. بد نیست بدانیم که سه کتاب دیگر نیز به زبان فارسی نوشته شده است که عبارتند از «یادگار» - «اغراض الطبیه و مباحث العلائیه» و «خف علایی و یا خفی علایی».
از جمله کتاب هایی که در چنین دورانی تالیف شد می توان از کتاب قانون شیخ که شامل پنج کتاب بدین ترتیب است، نام برد:
۱) کلیات که شامل چهار فن و چهار شیوه است.
۲) ادویه مفرده (داروهایی گیاهی) که شاملیت آن بر دو جمله است.
۳) بیماری های اعضای بدن از سر تا نوک پا که شامل بیست و دو تکنیک است.
۴) بیماری های تخصصی که به عضو خاصی اختصاص ندارد.
۵) داروهای گیاهی مرکب که در بردارنده مقالات و دو جمله است.
یکی از مولفین بزرگ کتاب های طبی در تمدن اسلامی، سید اسمعیل طبیب بوده است. از دوران حمله مغول و خسارات فراوان وارده بر ایران زمین، تا دوران قاجار هیچ کتاب و رساله پزشکی ای نوشته نشده است.
کتاب «تحفه حکیم مومن» اثر محمد مومن بن میرزا محمد زمان تنکابنی از آثار درخشان در زمینه طب سنتی و خواص گیاهان، کانی ها، روغن ها و مواد طبیعی درمانی است که قدمت آن حدوداً از زمان صفویه انتشار یافته است.«تحفه حکیم مومن» در نتیجه و حاصل مطالعات نویسنده آن در دوران خود است، قابل توجه است که عموماً در آن دوران تحصیل علم پزشکی که به همراه حکمت و فلسفه و تواماً آموخته می شده است شکل یادگیری در حضور استاد به صورت دیدن چهره و حال و هوای بیمار (معاینه)، نبض گیری و نسخه نویسی (تغذیه و گیاهان مفرده و مرکبه دارویی) بوده است، چنانچه تا حدود نیم قرن پیش در کشور ایران هنوز این روش وجود داشته است.
یکی از کتب قابل توجهی که در این دوره تالیف شد کتاب «مالا یسع الطبیب جهله یا مالا یسمع الطبیب» تالیف یوسف بن اسماعیل خویی شافعی معروف به «ابن الکبیر» است که نام آن را «جامع» گذاشته اند که شامل دو کتاب یا دو قسمت است که اولی در دوا های مفرده و تغذیه و دومی در داروهای مرکب است.
کتاب دیگر به نام «جامع المفردات الادویه و الاغذیه» تالیف ابن ابیطار (ضیاءالدین عبدالله بن احمد مالقی اندلسی) «اهل اسپانیا» است.
کتاب دیگری که در این زمینه خوش درخشیده است «تذکره شیخ داود انطاکی» این کتاب، نوشته شیخ داود بن انطاکی «پزشک» است که ملقب به بینا بوده است و این کتاب شامل چند باب است:
▪ باب اول: در زمینه کلیات علوم پزشکی
▪ باب دوم: در قوانین افراد و ترکیب
▪ باب سوم: در مفردات و مرکبات
▪ باب چهارم: در بیماری ها
کتاب هایی که در این زمینه به تالیف رسیده است کتاب «حاوی رازی» و اختیار «شرح جالینوس بر بقراط» و «قرا با دین موجز» و «حواشی بر قانون ابن سینا» و «رساله در فصد» است.
کتاب قانون اثر ابوعلی سینا، سال های سال در کشورهای اروپا مورد توجه بوده و تدریس شده است و در دانشکده های پزشکی سراسر جهان به زبان های مختلف تدریس گشته است.
کتاب معالجات بقراطی نیز در این زمینه در آن دوران منتشر شد.
کتاب حاوی کبیر و صغیر: کتاب حاوی به زبان ساده تالیف «محمدبن زکریای رازی» پزشک نامی ایران است. این کتاب بعد از مرگ رازی با کمک و زحمت خواهر رازی تدوین گشته است. به طوری که در اخبار است رازی یادداشت های حاوی را تهیه کرده است ولی عمرش برای تدوین کامل آن کفاف نداده است و همان گونه که می دانیم کتاب «حاوی» دایره المعارفی است که شامل ماوقع و آنچه است که در مطب رازی رخ داده و حاصل معالجه و روایت علایم بیماری بیماران در بیمارستان است و شاهکار بزرگ علم پزشکی و مایه افتخار تمدن بزرگ اسلامی است.
کتاب حاوی شامل ۱۲ باب است بدین شرح:
۱) در درمان بیماری ها و بیماران
۲) در حفظ بهداشت
۳) در بخیه و شکسته بندها و زخم ها
۴) در نیروی داروها و غذاها
۵) در داروهای مرکب
۶) در صنایع پزشکی و وسایل مورد استفاده در این صنعت
۷) در داروسازی رنگ و مزه و بوی داروها
۸) در بدن ها، انواع طبایع و چگونگی عملکرد آنها
۹) در وزن ها و پیمانه ها
۱۰) در تشریح اعضای بدن، آناتومی و فواید و کارآمدی هر عضو بدن
۱۱) در دلایل و اسباب و وسایل طبیعی در پزشکی
کتاب حاوی همچنین به زبان لاتین «Continens» نیز ترجمه شده است. بهترین نسخه کتاب حاوی همان است که در کتابخانه ای در نزدیکی مادرید اسپانیا موجود است که بهترین نسخه این کتاب است که با اقتباس از آن جلدهای دیگری بدین شرح منتشر شده است:
▪ جلد اول: بیماری های مربوط به سر (مغز و اعصاب)
▪ جلد دوم: بیماری های چشم
▪ جلد سوم: بیماری های گوش و بینی و دندان
▪ جلد چهارم: بیماری های ریه
▪ جلد پنجم: بیماری های مری و معده
▪ جلد ششم: استفراغ ها، چاقی و لاغری
▪ جلد هفتم: بیماری پستان، کبد و قلب
▪ جلد هشتم: ورم امعا و بیماری های مربوطه
در ادامه معرفی تاریخچه بزرگان و آثار طب سنتی ایران زمین می توان از نام ایلاقی (شرف الزمان) که از شاگردان بنام بوعلی سینا در طب بود نام برد. کتب «طب ایلاقی»، «فصول ایلاقی» و «فصول ایلاقیه» یا «ایلاقیه الفصول» در کتابخانه ها و فهرست ها دیده می شود و مورد اعتبار بوده است.
کتاب «کوناش فاخره»: از نوشته های محمدبن زکریای رازی بوده است که در زمان خود برای طلبگان علم طب و دانشجویان این رشته دارای ارزش ماهیتی فراوان بوده است.
نام دیگری که در دوران خلفای عباسی بر سر زبان ها بوده است «یوسف ساهر» معروف به «یوسف القس» است. وی به علت داشتن نوعی بیماری به «یوسف ساهر بیدار» مشهور گشته است. نوشته های او شامل دو فصل مجزا می شود قسمت اول: بیست باب (فصل) در مورد اعضا و جوارح بدن انسان و قسمت دوم حدود ۶ فصل است و در مورد وظایف اعضای بدن به صورت نامرتب توضیح می دهد.
در تاریخ طب همچنین به کلمه ای برمی خوریم که به معنای خاندان پزشکی است که در پیشبرد اهداف دانشگاه «جندی شاپور» سهم بسزایی داشته اند که به آنها «بختشیوع» می گفتند.
یکی از مورخین بزرگ اروپایی در مورد خاندان پزشکی «بختشیوع» چنین می نویسد:
۱) بختشیوع اول (بنیانگذار)
۲) جرجیس طبیب (۷۶۱ میلادی)
۳) بختشیوع دوم (۸۰۱ میلادی)
۴) جبرائیل (۸۲۸ میلادی)
۵) جرجیس دوم
۶) بختشیوع سوم (۸۷۰ میلادی)
۷) عبیدالله
۸) یحیی یا یوحنا
۹) جبرائیل (۱۰۰۶ میلادی)
۱۰) بختشیوع چهارم (۹۴۵ میلادی)
«جالینوس» حکیم از پزشکان بزرگ و بی نظیر یونان است که دنباله رو تحقیقات بقراط است و علم طب بسیار مدیون اوست. نوشته های او اغلب به زبان عربی ترجمه شده و مدت ها به جهان پزشکی جسم و ذهن خدمت کرده است. در این زمان حکام هندی و یونانی از خود آثار بسیار ارزشمندی به جای گذاشته اند که در جای خود از آن یاد خواهد شد. در این دوران می توان از آثاری چون: «کتاب النبض الکبیر» ، «سته عشر»، «کتاب النفس»، «کتاب حیله البرء»، «کتاب ایام البحران»، «کتاب القوی الطبیعه»، «کتاب صرع الاطفال»، «کتاب الذبول»، «کتاب التریاق»، «کتاب الادویه المفرده» و «الاخلاط لبقراط» می توان نام برد که هر یک از این کتب از طرف دانش پژوهان طب مورد استقبال و توجه شایانی قرار گرفت و سال های سال منبع اطلاعاتی برای این گروه بوده است.
کتاب دیگری که در این زمینه مورد بررسی و توجه قرار گرفته «کتاب کامل الصناعه» تالیف و نوشته «ابوالحسن مجوسی اهوازی» است که از پزشکان بزرگ و نامی مسلمان و حاذق و دانشمند بوده است. وی در ساختن مراکز درمانی معروف در زمان عضدالدوله دیلمی خدماتی انجام داده و کتاب او «کامل الصناعه» مبتنی بر دو بخش مهم و عمده است. قسمت تئوری و قسمت پراکتیکال (عملی) که دارای فصل ها و مقالات و بخش های کوچکتر است. قابل ذکر است که این کتاب در حدود سال ۱۵۰۰ میلادی ترجمه و در حدود سال ۱۵۲۵ میلادی در فرانسه چاپ شد و بسیار مورد استفاده پزشکان در دانشکده های پزشکی آن زمان قرار گرفته است، این کتاب در ایتالیا و فرانسه ترجمه شده است.
جالب توجه است که یک دوره کامل جراحی که از زمان یونانیان شروع شده در این کتاب به رشته تحریر درآمده است و بسیار مورد استفاده جراحان اروپا قرار گرفته است.
منابع و مراجع غنی در این مورد کتب: «اهوازی کیست» و «ملکی چیست» هستند. همچنین «پندنامه اهوازی» که در حدود سال ۱۳۲۶ در تهران چاپ شد و چاپ مجدد آن در سال ۱۳۲۶ شمسی بوده است. کتاب «تحفه حکیم مومن» نیز از کتب گرانمایه در زمینه طب قدیم است که حدود ۳۰۰ سال است که مورد تحقیق پزشکان علوم قدیم قرارگرفته و قرار دارد. این کتاب یکی از پرارزش ترین کتب طبی در اسلام و ایران است که در نوع خود کم نظیر، کامل، پویا و مفید است و به کلیه علاقه مندان توصیه می شود در صورت داشتن دانش زبان عربی حتماً آن را مورد تحقیق و مطالعه قرار دهند. این کتاب ارزشمند در زمینه درمان بیماری ها با داروهای گیاهی با منشاء طبیعی و معدنی، حیوانی و غیره است.


جمعه 11 بهمن 1387

تاریخچه فرهنگستان

   نوشته شده توسط: سروش داداشی    نوع مطلب :مقاله ،

ایران به پهنای فرهنگ، زبان و ادب فارسی و تاریخ پرفراز و نشیب اش شایسته عشق ورزیدن است، آن هم نه بیش و کم که باید با سراپای وجود به مردمان نجیب آن خدمت نموده و به یاد آوریم که داشته های علمی و معرفتی و الگوها و مفاخر انسانی آن را از اعماق آثار به جای مانده اش دریابیم.
در نیم قرن اخیر، شاخه های دانایی و آگاهی های انسانی، آنقدر گسترده شده اند که تشنگان علم را بر آن داشته که با سیری هدفمند و با مهارتی روشمند از پراکندگی و کلی نگری دوری جویند و راه پژوهش و دریافت های خود را در یک فرآیند نمایان یا در یک دوره خاص تاریخ یا با استفاده از ابزاری چون سند و نسخ منحصر به فرد، متمرکز سازند و کالبد و ساختار تحقیق خود را با خردورزی و پیوندی نتیجه بخش جزء شناسی کنند؛ تا بدین واسطه هرچه بهتر بتوان به کلان دانش بشری فایده ای نوید بخش و حقیقت گرا تقدیم و ارزانی داشت .
حق این است که عاملان و حامیان عرصه علم، نویسندگان و محققان شاخه های مختلف را بشناسند و بخصوص در حوزه علوم انسانی از طریق آثار به جای مانده شان، تالیف و تدوین طرح های پژوهشی را آغاز تا سرانجام به اهلش بسپارند و فرضیه ها و نظریه های علمی صاحبان اندیشه را در آینه کتب و رسالاتشان ارج نهند تا همواره در یک شرایط مطلوب، منابع مرجع و قابل اتکا توسط دلسوختگان علم، که در یک زمینه پژوهشی تخصص یافته اند، منتشر شوند .
از سوی دیگر، سپردن امور به اهلش فایده چشمگیر را نیز به دنبال دارد و آن جلوگیری از داوری ها و اعمال سلیقه های غریبی است که به نوعی، ناخودآگاه صیانت آثار و مآخذ معتبر و زحمت برده را تحت الشعاع خود قرار می دهند و نویسندگانی را که در خاموشی و خلوت خود با زحمات فراوان قدمی هرچند کوچک به دانش و علم افزوده اند، به دلسردی می کشانند .
کتاب حاضر، از جمله پژوهش های سندی ـ تاریخی و نوبنیادی است که پس از چندین سال تفحص و تحقیق به جامعه علم و ادب و تاریخ معاصر ایران از سوی نشر نی انتشار یافته است . با مطالعه و بررسی دیباچه کتاب، بخصوص مبحث تاریخ نگاری نخستین فرهنگستان ایران و “ این حقیقت آشکارتر می شود تا چه اندازه نگارش این کتاب و پیوند منطقی میان مطالب، کاری گسترده و وضعیتی بسیار استثنایی را، در مقوله تاریخ ادبیات ایران، در برداشته است و این امر ضرورتی پژوهشی بود که به مرور و در عمل خود را نشان می داد؛ تا آنجا که برای انسجام و تدوام بحث، چاره ای جز این نبود که تفکیک یا تفصیل بعضی وقایع و حتی سرشکن کردن مطالبی هم سنخ و به ظاهر مشابه در دستور کار قرار گیرد .
بنابراین در بخش دیباچه، افزون بر نگاهی کلی به فرهنگستان، به برخی مباحث نظری و مکمل نیز پرداخته شده است . مولف آنچه در کتابش نوشته حکایت از اثبات فرضیه ها و حل وقایع نگاری عناصر و حوادثی دارد که از راه پژوهش و تکیه بر اسناد نویافته به آن رسیده و ساختار نظری و عملی کتاب را بر آن مبتنی ساخته است.
نخستین فرهنگستان ایران، از جمله موسسات تمدنی بود که با پیش زمینه های تاریخ ـ فرهنگی که از عصر قاجار پیریزی شده بود، به پیروی از فرهنگستان فرانسه، در خرداد ماه ۱۳۱۴، به طور رسمی، جنب کتابخانه مسجد سپهسالار افتتاح شد و تشکیل جلسه داد .
ماده اول اساسنامه فرهنگستان، وظیفه اصلی این انجمن را با مضمون؛ حفظ، توسعه و ترقی زبان فارسی معین کرده بود و بدین منظور در آغاز کار جمعی از دانشمندان و درس خوانده های مدرسه دارالفنون و ... و نیز رجالی که تحصیلات خود را در فرنگ تکمیل کرده بودند به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد . اصولا در زمان رضا شاه مردانی بودند که برای به ثمر نشستن یافته های خود، به دنبال امنیت و بستری مناسب می گشتند تا به کارهای فرهنگی و تاسیس نهادهای تمدنی مبادرت ورزند.
هنوز در تاریخ ایران مشخص نیست که واژه فرهنگستان یکباره از کجا آمد و چه کسی آن را برابر فرانسوی اش ( آکادمی) برگزیده است. حتی بنیان گذاران فرهنگستان نیز در خاطرات خود به این نکته بسیار مهم اشاره نکرده اند، اما بدون شک، پایه گذران اولیه و اصلی فرهنگستان، افرادی چون ذکاءالملک فروغی (رئیس الوزرا)، عیسی صدیق و میرزا اصغرخان حکمت (وزیر معارف) بودند که به دنبال تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران، اندیشه تشکیل فرهنگستان را به عنوان یک ضرورت و نیاز فرهنگی و ملی در دستور کار خود قرار دادند تا زبان فارسی، که در آن روزگار دستخوش حوادثی بی شمار و غریب شده بود، مصون و پایدار بماند.
خودسری در واژه گزینی و اصرار به استفاده از واژه های مجعول خود حدیثی دیگر است که نوشته ها و بیانات اقشار تحصیل کرده و در عین حال متوسط اجتماعی را در برگرفته بود و برای رهایی از این وضع، فریادرسی می خواست تا به این ناهنجاری زبانی و فرهنگی خاتمه دهد. از این رو محمد علی فروغی با اندیشه ایجاد انجمنی واژه گزین و قانونمند، شتاب کرد و رضا شاه که چند ماه قبل از کشور ترکیه بازگشته بود و جامعه ای را که هنوز در تب و تاب جشن هزاره فردوسی بسر می برد، مجاب کرد تا با تاسیس فرهنگستان ایران موافقت کند .
فرهنگستان ایران در اوایل تاسیس در انتخاب اصطلاحات و واژگان اصیل فارسی و ترویج آنها اهتمامی بسزا داشت و توانست در یکی دو سال آغازین فعالیت خود، واژه های مناسبی را برابر و معادل سازی کند، اما دیری نپایید که به دلیل کناره گیری عده ای از افراد صاحب فضل و ملحق شدن اشخاص ناآزموده به عضویت فرهنگستان، ناگهان واژه گزینی راه و رسمی پرشتاب یافت، به طوری که دیگر جایی برای تعمق و تحقیق باقی نماند . در این دوران کار عمده فرهنگستان وضع و انتخاب واژه و مقرر بود که همه هفته تعدادی واژه نو در جراید اعلام شود و همگان مجبور بودند آن واژه ها را که اغلب نارسا و نابجا بودند، در کتب درسی و رساله ها، مکاتبات اداری و روزنامه ها به کار ببرند .
این وضعیت حتی گریبان ذکاء الملک را نیز گرفته بود، چنانچه او در یکی از تالیفات خود واژه مطالعه را آورده بود و چون فرهنگستان واژه بررسی را برگزیده بود، مطبوعات وقت از طریق سانسور مطالعه را به بررسی مبدل کردند و هرچه فروغی استدلال کرد که در این مورد بررسی مفهوم ندارد، کسی گوش نداد . بیشتر اعضای فرهنگستان، صلاحیت علمی و ادبی کافی نداشتند، در جوانی بسیاری از فضائل ریشه دار را نیندوخته بودند و بعدها نیز مجال مطالعه نداشتند و بر فرض هم که داشتند، از ادب و واژه و واژه یابی چیزی سر در نمی آوردند.
دانشمندانی چون محمد قزوینی و عباس اقبال آشتیانی، در جلسات حاضر نمی شدند، به امثال فروغی و احمد بهمنیار هم اعتنایی نبود، خلاصه از میان اعضا، کسانی که استعداد و فضائلی داشتند و سره را از ناسره تشخیص می دادند، همین چند نفر بودند. سید حسن تقی زاده هم با نوشته های خود جنبش ملی ادبی را در سطوح مختلف به راه انداخت و فرهنگستان تازه کار را به شناخت تاریخ، فرهنگ و اصالت های زبان فارسی دعوت کرد . عمر واژه گزینی و معادل سازی فرهنگستان، با رخداد واقعه شهریور ۱۳۲۰ دوام نیافت، اما تا نیمه دی ماه همان سال جلسات فرهنگستان تعطیل نشد و به ریاست صدیق اعلم، رئیس وقت فرهنگستان و گاهی نیز به ریاست نایب رئیس فرهنگستان تشکیل می گردید .
در این دوران عیسی صدیق توانست دولت وقت را راضی کند تا در مجاورت مسجد سپهسالار در قطعه زمینی بایر که در شمال شرقی و مجاور کوچه شرقی مسجد بود، ساختمانی را به بنای جدید فرهنگستان ایران اختصاص دهند. ساختمان به تدریج و بی سروصدا و بدون آنکه اعتباری خاص داشته باشد به پایان رسید و از طرف دفتر مسجد سپهسالار چند صندلی، یک میز، چند قفسه و دوقالی برای آن تهیه شد و اتاق ها برای جلسات احتمالی فرهنگستان حاضر شدند .
در آذر ماه ۱۳۲۰، محمد تدین وزیر فرهنگ شد . وی پیشنهاد کرد که برای فرهنگستان ایران رئیسی انتخاب شود . محمد علی فروغی برای بار دوم به ریاست فرهنگستان برگزیده شد. کار عمده اعضای از شهریور ۱۳۲۰ تا آذر ۱۳۲۱، فقط تجدید نظر در مورد واژه ها و اصطلاحاتی بود که پیش از آن وضع شده بودند. از این رو دکتر عیسی صدیق و فروغی بی اعتباری بسیاری از مصوبات فرهنگستان را اعلام داشتند و نویسندگان و ادیبان ایران را در استعمال آن واژه ها مخیر ساختند. پس از مرگ فروغی، بازهم انتخاب رئیس فرهنگستان در دستور کار قرار گرفت و حسین سمیعی، به ریاست فرهنگستان ایران برگزیده شد .
پس از شهریور ۱۳۲۰ شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور به نحوی رقم خورد که کابینه های کم اثر نیامده سقوط می کردند. کشمکش های سیاسی و بحران های اقتصادی ایران، در داخل و روابط خارجی اش، مجالی برای مسوولین امور باقی نمی گذاشتند تا به انجمنی کم سو و کم رمق چون فرهنگستان اعتنا کنند، تا جایی که بسیاری از این کابینه ها آنقدر درگیر فراز و فرودهای نامحسوس و بی قاعده بودند که از وجود موسسه ای به نام فرهنگستان ایران خبر نداشتند، چه رسد به اینکه برای ماندگاری آن کار انجام دهند.
بی تردید فرهنگستان زبان و ادب فارسی و سایر فرهنگستان های کشور با الگوپذیری از آثار و همت بزرگانی که در تاریخ و فرهنگ زحمات عدیده ای را متحمل شده اند، در حفظ زبان فصیح و زیبای فارسی بکوشند و در اشاعه آن، از هیچگونه کوششی دریغ نورزند.
کار تاریخ نگاری فرهنگستان بسیار سنگین و مطالب و منابع آن بسیار دور از دسترس بود و نویسنده برای تهیه یک کتاب قابل اعتماد متحمل زحماتی فراوان گردیده و تلاش داشته است متد و قالب استثنایی و درستی برای آن در نظر بگیرد . مولف در این مسیر شاهد همکاری بسیاری از مراکز تحقیقاتی و علمی کشور بوده است .
کتاب تاریخ نخستین فرهنگستان ایران شامل دو بخش است؛ کتاب اول با عنوان تاریخچه فرهنگستان ایران شامل فصول پیشینه ایجاد فرهنگستان ایران، فرهنگستان و روسای آن، واژه های گمشده فرهنگستان اول، نصاب واژه های نو و نگاهی به دو گرایش ناسیونالیستی پیش از فرهنگستان ایران و کتاب دوم با عنوان کلیات و قوانین و واژه های مصوب فرهنگستان ایران و با سرفصل هایی همچون کلیات و قوانین؛ اساسنامه، نظامنامه ها و آیین های نخستین فرهنگستان ایران، واژه های نو که تا پایان سال ۱۳۱۹ در فرهنگستان پذیرفته شده است، ترکیبات عربی، واژه های پذیرفته شده در فرهنگستان به ترتیب قدیم، پیوست ها، منابع و ماخذ، گزیده اسناد و عکس ها، نمایه اشخاص و نمایه جای ها، موسسات و کتاب ها در ۶۳۱ صفحه انتشار یافته است.


جمعه 11 بهمن 1387

تاریخچه معماری

   نوشته شده توسط: سروش داداشی    

هنر هر قوم بازگوكنندهٔ نحوهٔ اندیشه و جهان بینی و معتقدات و سنت های آن قوم است . uploadpic.org - click to view full imageهر چه بنیادهای فرهنگی ملتی استوارتر و ریشه دارتر باشد تجلیات هنری آن ملت هم در طی تاریخ تكامل آن یكنواخت تر و از نوسانات و تحولات و گسستگی ها بیشتر بركنار میباشد . هنر معماری بی شك یكی از بارزترین مظاهر تمدن هر قوم و ملت است و بهترین بازگوكنندهٔ نحوهٔ برخورد آن ملت با مسائل مربوط به حیات و بینش وی از جهان خلقت است .
همینكه از حدود یك چهار دیواری كه سقفی را تحمل میكند و تنها برای پناه دادن انسان از گرما و سرما و باد و باران و برف است فراتر رفتیم و وارد مرحله ای گشتیم كه در ساختمانها جز هدفهای سادهٔ اولیه به مسائل دیگری چون تقسیم فضاها بر بنیاد نیازمندیهای گوناگون فردی و اجتماعی و خلق اشكالیكه با ذوق زیباجوئی ما سروكار دارد پرداختیم و در یك ساختمان بدنبال تحقق هدفهائی بالاتر از مصون بودن از سرما و گرما و دیگر عوامل طبیعت رفتیم آنگاه به دنیای هنر قدم گذاشته ایم و در این گفتار ما از آغاز چنین دورانی در معماری ایران سخن می گوئیم .
به این ترتیب نه از شهریكه بوسیله ایرانیان در هزار دوم پیش از میلاد بر روی بناهای كهن تر در سیلك ساخته شده گفتگو خواهیم كرد نه از ساختمانها و مساكنی كه پیش از این تاریخ در مراكزی چون شوش و گیلان و حصار و صدها حوزهٔ باستانی دیگر ایران بنیاد گشته است بحث خواهیم نمود .
زیرا با آنكه آثار معماری این مناطق از نظر شناخت و مطالعه باستانشناسی ایران و نمایش قدمت فوق العاده تمدن در كشور ما حائز كمال اهمیت است ولی از آنجا كه در این روزگاران معماری ایرانی هنوز مراحل تكامل خود را نپیموده بود و شكل های خاص خود را ابداع نكرده بود نمیتوان بدرستی پیوندهای آنرا با دورانهای شكوفان فرهنگ و تمدن ایرانی كه در طی آن شاهكارهای اصیل بوجود آمده است بازیافت. زیرا اغلب آثار كهن معماری در اثر فرسایش چیزی باقی نمانده است .
كهن ترین نمونه قابل ذكر از میان بناهای باستانی كه در كشور ما شناخته شده است معبد عیلامی چغازنبیل واقع در خوزستان است . این پرستشگاه با شكوه كه در سیزده قرن پیش از میلاد بنیاد گشته است نمونه بسیار باشكوهی از یك معماری تكامل یافته بشمار میرود . ساختمان این معبد كه دارای شكلی چهارگوشه است دارای پنج طبقه است كه هر یك از آنها نسبت به بخش زیرین خود كوچكتر ساخته شده است و در نتیجه به ساختمان شكل هرمی داده است . uploadpic.org - click to view full image
برروی آخرین طبقه ساختمان مركز اصلی معبد بنیاد گردیده و دیگر طبقات تأسیسات وابسته بدانرا تشكیل میداده است. مصالح اصلـی ساختمـانی معبـد عبارتست از آجرهای پختـه بسیـار مرغوب كه با ملاط محكمی بهم پیوسته شده اند و در درون دیوارها و مواردیكه منظور پركردن صفه های بنا بوده است از خشت استفاده شده است . آنچه در این بنای باشكوه از نظر بحث ما قابل اهمیت است وجود طاقهای متعدد ضربی با طرح نیمدایره است كه آنچنان با مهارت ساخته شده كه پس از گذشت بیش از سه هزار سال هنوز بوضع شگفت انگیزی سالم مانده است .
این طاقها كه بر روی دالانها طویل و بر فراز پلكانهای داخلی معبد بنیاد گشته حكایت از پیشرفت فوق العاده فن ساختمان در دورانهائی چنین كهن در كشور ما مینماید . بر رویهم این معبد عظیم كه در شمار بزرگترین زیگوراتهای جهان محسوب میگردد بهترین نمونه هنر معماری بربنیاد طاق قوسی را در دنیای باستان نشان می دهد .
همانطور كه میدانیم آنچه از نظر فنی اساس ساختمانهای سنتی بشمار میآید و شیوهٔ آنرا مشخص میسازد موضوع برپاكردن طاق بر روی دیوارها یا عوامل دیگر تحمل كنندهٔ بار آنست كه در این میان دیوار و جرز و ستون و غیره اگر فقط برای تحمل وزن سقف ساختمان بوجود نیامده باشد لااقل یكی از مهمترین هدف در بكار بردن آنها همان تأمین پایه های طاق میباشد .